است كه به ترقيّات و استكمالات مىماند .
- هفتم و هشتم « انقلاب » و « استحاله » است
، و سرّ آن است كه حكايتى است از ابدال وجود طبيعى ، به وجود ملكوتى و وجود جبروتى . مثل اينكه نفس ، « عقل » شود ، و نفس مسوّله « ملهمه » شود ، و ملهمه ، « مطمئنه » شود ، و وجود سالك ، از « بدلا » « 1 » شود .
و از اين احكام شرعيّه ، بايد متفطّن شويد به تصديق شرع مطهّر ، به مادّهء باقيه در احوال و گرنه ، آن « نجس » و « متنجس » كجا ، و اين « مستحيل اليه » و « منقلب اليه » - مثل خاكستر باقى ، بعد از احتراق - كجا ؟ هر يك ، حقيقتى است ، غير يكديگر و موضوع باقى نيست . [ به عنوان مثال ، ] سگى كه در نمكسار « 2 » افتد و نمك شود ، كجا و نمك كجا ؟ هر يك [ از اينها ] صورت نوعيّهء عليحده دارد و قاذورات نجسه كجا ، و ديدان متولّده از آنها كجا ؟ ، اين « پاك » ها ، آن « نجس » ها نيستند ، اگر مادّهء مشتركه نباشد . پس ، چون گويند : اين پاك ، همان نجس است ، حال پاك شده ، عقل و شرع و عرف ، متظاهرند در تصديق به مادّهء باقيه در احوال .
- نهم « گم شدن » است
، مثل تثليث . سرّ [ ش هم ] آن است كه : اين ، مثل ذهاب شهوت و غضب حيوانى است و بقاء عقل و در نفى صفات ، كما قال على عليه السّلام :
« كمال الاخلاص نفى الصّفات » « 3 » ، نفى لطفيّه و قهريّه و اثبات ذات ، و در توحيد ، ترقّى از توحيد افعال و توحيد صفات به توحيد ذات .
- دهم ، « ازاله » است
كه بر طرف شدن نجاست است ، از بدن حيوانى كه غايب شود ، از تو و بر طرف شدن از بواطن ، مثل دهان و گوش و دماغ . و اين ، صورت تخليه از رذايل است و حكم به پاكى كسى كه متجاهر به فسق نيست و مطّلع بر صدور كبيره از او نيستى و فعل متشابه مسلم را ، حمل بر صحّت كردن است .
مسألة : نجاسات نيز ده است
؛ « بول » ، و « براز » « 4 » ، و « سگ » و « خوك » - برّيين -
هامش
( 1 ) - يعنى ابدال .
( 2 ) - نمكزار .
( 3 ) - « نهج البلاغه » / خطبه 1 .
( 4 ) - مقصود ، همان « غائط » است .