تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مرآت ملاحظهء او باشد . و در اين حال ، ظهورى است از او ، و نمودار او ، مثل آنكه در كاغذى نوشته‌اند كه : شمس ، نيّر اعظم است ، و عالم ببيند ، نه امّى او را . و از اين جاست كه اسماء اللّه و اسماء معصومين را ، « جنب » و « حايض » نبايد مسّ كنند ، و از اين جاست كه بعضى از متكلّمين ، كلام را « قديم » مىدانند ، حتّى ما بين الدّفتين را . و چون اينها ، بدانستى ، پس بدان كه : هر شرف و مجدى كه قرآن و فرقان « تكوينى » دارد ، در مقام جمع و فرق و امّ الكتاب و كتاب مبين دارد ، در مقام اجمال و تفصيل ، همه از براى قرآن و فرقان « محمّدى » ثابت است ، آنگونه ثابت بودن كمال روح قدسى ، براى حدّ جسد :
« ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ »
« 1 » ،
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
« 2 » - معجزهء ديگر : حضرت را ، معجزاتى است كه اگر چه هر يك با اخبار آحاد رسيده است ، ولى قدر مشترك آنها « متواتر » است و همه در كتب ثبت است ، بلكه كمّل از اهل معنى ، در تصديق به او ، حاجت به « معجزه » ندارند . آن مظهر اعظم افخم جمال و جلال را ، عاشق حقيقىاند و هر جزوى از اجزاى وجود او ، و هر نعتى از نعوت او ، معجزه باهره‌اى است ايشان را ، وجود ذات و صفات او كه مرآت ذات و صفات حق است كه فرمود : « من رآنى فقد رأى الحقّ » ، « 3 » ايشان را ربوده و سبقت دارد بر ربايش افعال او ، چنان كه ربايش افعال او ، سبقت دارد بر ربايش افعال غريبهء او كه خوارق عادت‌اند . چه ، افعال و احوال او ، همه غريبه و عجيبه بود ، مثل آنكه هرگز قبيحى از او سر نزد ، و هرگز دروغى كسى از او نشنيد و هرگز استشعار خوفى ، كسى از او نكرد ، هر چند در اوايل دعوت باشد ، با قلّت انصار كه او را « محمّد يتيم » مىگفتند . و عظيم الشّفقه بود ، به حدّى كه خطاب آمد كه :
« فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ »
، « 4 »
« فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ »
« 5 » ،
« وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ »
. « 6 »
هامش
( 1 ) - بقره / 1 . ( 2 ) - اسرى / 9 . ( 3 ) - نظير روايت گذشت . ( 4 ) - كهف / 5 : « فلّعلك . . » . ( 5 ) - فاطر / 9 : « فلا تذهب . . » . ( 6 ) - نحل / 128 .