« ظلّ » اند و « شعاع » اند ، براى حق تعالى :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
. « 1 » پس ، انوار قاهره ، بسيار قريباند به تو و : « اللّه اقرب من كلّ قريب » « 2 » و تو از آنها دورى .
و اتّحاد عاقل به معقولات - چنان كه اشارت به آن رفت - به حسب « مفهوم » نيست ، بلكه به حسب « وجود » است ، اعنى : وجود نفس نطقيّه ، وجود همهء معقولات است و از خود « وجود » ندارد .
برهان دوم آن است كه : عاقله قوّت دارد ، بر افعال غير منتاهيه و شيئى - از قواى جسمانيّه - قوّت ندارد ، بر افعال غير متناهيه . پس ، عاقله قوّت جسمانيّه نيست .
امّا صغرى [ اين است : ] پس ، عاقله تعقّل مىكند اعداد را ، و نهايت نيست اعداد را ، و اين ، يكى از مدركات اوست و امّا كبرى : پس ، ثابت شده است در موضعش كه قواى جسمانيه متناهى است ، افعال آنها و اين ، برهانى است ، ولى اعتراضاتى كردهاند . از آن جمله ، آن است كه : تعقّل ، « انفعال » است ، نه « فعل » ، و اين ، سهل اعتراضى است . چه ، مراد به « فعل » در اين مقام ، مطلق اتّصاف است ، چه جاى اينكه انفعال عاقله ملزوم فعلى است كه توجّهات و تصرّفات باشد . و از آن جمله ، اعتراضات امام فخر رازى است كه :
مسلّم نداريم كه عاقله ، قوّت بر امور غيرمتناهيه داشته باشد دفعة ، و اگر مراد ، غير متناهى لا يقفى است ، جسم نيز در انقسامات غير متناهيه ، حدّ يقف ندارد ، ليكن انقسامات غير متناهيه را بالفعل ندارد و نيز منقوض است به هيولى كه قبول صور غير متناهيه كند ، و به نفوس منطبعه فلكيّه كه جسمانيه است ، و تدويرات غير متناهيه كند .
و محقّق قوشجى گويد كه :
اگر اراده كنند كه تصوّر مفهوم كلّى مىكند و ملاحظهء افراد غير متناهيه مىكند ، اجمالا ، در ضمن آن ، به خلاف قوّت جسمانيّه ، چه اين تعقّل كلّى كند ، نه آنها ، برگردد به برهان اوّل .
جواب اين است كه اينها ، از غفلت است از لبّ مقصود . چه ، مراد ، تعقّل يك
هامش
( 1 ) - فرقان / 47 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 3 / 149 ، و ج 77 / 232 .