در سن ياس زنان ، منعدم مىشود ، يا به مرضى ، با بقاء بعض ديگر ، و چون اختلال هضم و صحّت جذب و اختلال امساك و صحّت دفع ) و خواه در قواى مدركه ، چون بطلان يا اختلال حفظ و وجدان و صحّت ادراك الى غير ذلك .
و در « قبول » و « حفظ » ، علاوه بر مباينت ، انفكاك هست كه در آب ، قبول نقوش هست ، و حفظ نيست .
و دليل ديگر بر مغايرت « حسّ مشترك » و « خيال » ، آن است كه : گاه « ذهول » و « سهو » و گاه « نسيان » ، نسبت به مدرك مىشود كه در ذهول و سهو ، استرجاع مىشود و در نسيان نمىشود . و سبب آن است كه در آن دو تا ، صورت از « مدركه » رفته ، و از خزانهاش نرفته . لهذا استرجاع مىشود ، و در نسيان ، از خزانه هم رفته ، لهذا ادراك جديد از مشاعر مىخواهد .
و بعضى ، در اثبات تعدّد قوا ، چنگ زدهاند به قاعده كه گويند : « واحد صادر نمىشود از او ، مگر واحد » ! « 1 » و اين ، درست نيست . چه ، اين قاعده در واحد حقيقى [ جريان دارد ] و امّا در واحدى كه جهات دارد ، جارى نيست ، و قوّتها ، اگر چه واحدند ، ولى جهات گوناگون دارند ، از « وجود » و « ماهيّت » و « صورت » و « مادّه » - به معنى اعمّ - و « وجوب » و « امكان » ، حتّى امكان « وقوعى » و « استعدادى » - قابل شدّت و ضعف - الى غير ذلك ، از حيثيّات تقييديّه و تعليليّه . و بالجمله ، هر فعلى يا انفعالى ، به قوّتى و طبيعتى است ، در حكمت .
و اين ، به آن مىماند كه در شريعت غرّاى محمّديه فرمودهاند كه : هر ملكى از ملائكه ، به شغلى مشغولاند ، مثل اينكه : « منهم سجّد لا يركعون و منهم ركّع لا ينتصبون » . « 2 » خاصّه هر گاه ، همه قوا را به جهات نورانيّت ، متحقّق و به عرش اللّه متعلّق بينى و اگر نسبت اين مقارنات به « فاعل » - كه آكد است - و به « ناظر » در آيات ، اليق است ، در نظر باشد ، هر آينه مدركات و قوا اعجب و آنق باشند ، چون مفارقات محضه كه آراستهاند و بىاسقاط اضافه ، به سوى قابل واقعى پيراستهاند و به عرش علمى حق متدلّىاند و در منصهء ظهور و تجلّىاند .
هامش
( 1 ) - ترجمه فارسى قاعدهء « الواحد » .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 57 / 177 .