و به طريقهء انشاء ، اعداد انشاء دو تا پيدا شده ؛ يكى اصل و ديگرى حكايت ، و پيش شيخ ، يكى از عالم مثال است و ادلّهء اين مطالب و جرح و تعديل اينها ، در كتب مبسوطه مذكور است و ما اختصار كرديم .
فصل در مدارك جزئيّهء باطنه است و آنها پنج است :
نيز بايد دانست كه :
اشياء [ يا ] صورند يا معانى ، و معانى ، [ يا ] جزئىاند يا كلّى و كلّى ، يا مفهومى است شامل ، يا وجودى و حقيقتى است محيط ، و چون هر دو مجرّدند ، يا مجرّدى است به تجرّد مجرّد - چون مفاهيم كليّات عقليّه - و يا مجرّدى است بدون تجريد مجرّد ، يعنى بالفطره ، چون عقول مفارقه و ذوات نفوس نطقيهء قدسيّه . و مراد به « صورت » ، مطلق محسوسات است ، نه مبصر تنها . پس ، مدارك اينها شش است ، زيرا كه مدرك معانى :
- يا مدرك معانى كليّه است ، و آن « عاقله » است در ما كه هر دو قسم ؛ كلّى و مجرّد را ، آن غافل است ، چه هر مجرّدى عاقل « خود » و « غير خود » است و خود ، ذاتى [ بوده ] و حقيقتى است مجرّد و مفاهيم معقوله را كه به تجريد مجرّد ، مجرّدند نيز مدرك است ، - و يا مدرك معانى جزئيّه است ، و آن « وهم » است ، - يا حافظ معانى جزئيّه است ، و آن « حافظه » است .
و امّا مدرك صور « حسّ مشترك » است ، و حافظ صور « خيال » است و متصرّف در معانى و صور به تركيب و تفصيل « متصرّفه » است . و اين پنج را - كه « مدارك باطنه » گويند - به تغليب است كه مدرك از اينها ، دو تا است ، باقى « حافظ » اند ، يا « متصرّف » . و كلام در مدارك جزئيهء باطنه ، اقتضا كند عقد چند فصل بر سبيل اختصار :
فصل اول در « حسّ مشترك » :
كه آن را به يونانى « بنطاسيا » گويند . ترجمهء آن به عربى ، « لوح النّفس » [ باشد ] و آن قوّتى است كه ادراك كند محسوسات خمسه را ، به توسّط حواسّ ظاهره ، و گاه تشبيه كنند آن را به « وزير ملك » ، و حواس خمس ظاهر را ، به جاسوسهائى كه اخبار نواحى را به وزير رسانند .