بلكه شيخ اشراقى و افلاطون ، ذكر را از عالم ذكر حكيم - كه فلك است - دانند و « انذارات » و « اخبارات » و « منامات صادقه » را ، ديگران نيز با اتّصال به نفوس منطبعه - كه مظاهر مثل غيبيّهاند - دانند و اگر صور جزئيّه در آن ثابت نمانند ، كو « متجدّد الامثال » باشند به تبعيد محلّ و مظهر ، كجا اينها به انجام رسد ؟ و علمش به وضع ، مثل علم زيد حادث يومى ، به علّت حادثهء يوميّه خواهد بود كه از آن ، پى به معلول آن ببرد : « و ما ثبت زواله ، ثبت حدوثه » كه به منزلهء عكس نقيض است براى قولشان كه : « ما ثبت قدمه ، امتنع عدمه » .
پس ، علوم جزئيه دائمه دارند ، همهء نفوس افلاك ، ولى با « كثرت وافره » متناهىاند .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 256
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٥٦