حكما و تبعيّت كرده ايشان را علامهء خفرى « 1 » كه :
ثبت مىفرمايد خداوند تعالى ، به حسب جهات كثيره ، انوار قواهر و نسبت متضاعفهء عقول طوليّه و عرضيّه ، بعضى با بعض ، در سر هر سنهء الوهيّه كه سيصد و شصت هزار سال باشد ، در نفس منطبعه فلك صور جميع آن چيزها را كه موجود مىسازد در آن سنه و بعد از تمام ايجاد آن صور در مواد اعيان ، محو مىفرمايد آن صور را ، و ثبت مىفرمايد صور آن چيزها را كه در مشيّتش قرار گرفته كه در سنهء الوهيّهء تاليه ايجاد فرمايد ، و همچنين ، الى ما شاء الله .
و اين گونه « محو » و « اثبات » ، با قواعد حكمت نمىسازد ، بلكه محو و اثبات در فلك تجدّد ، صور معلومهء آن است - كما مرّ - به تجدّد محلّ در ذاتش ، بنابر حركت جوهريّه ، يا در هذيتّش ، بنابر اقتصار بر تجدّد اعراضش ، مانند اوضاعش و هر چند صور دائم باشد ، چنان كه در طريقهء شيخ اشراقى بود .
و بدان كه : [ اين را ] حشر جمعى و ترتيبى گويند و دوّم را بر اينها - كه گفته شد - از دثورات و تغييرات كليّه و انقضائات و افتتاحات ، حمل مىكنند . و ان شاء الله خواهيم گفت كه قيامت در طول عالم است ، نه در عرض ، چون استكمالات و توجّهات به غايات الى منتهى الطّلبات :
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ »
. « 2 »
و امّا قول به اينكه : صور علميّهء فلك ، غير متناهى تعاقبى باشد ، مانند ذوات الصّور و از مبادى عقليّه به حسب اشواق و اوضاع ، شيئا فشيئا فايض شود ، صور جزئيه بر قواى جزئيّه بر طبق آنكه مترشّح مىشود بر مواد عنصريّه ، بر سبيل تعاقب ، پس اين قول نمىسازد با آن كه صور علميّه حادثه ، چون حوادث يوميّه بر فلك روا ندارند كه « امروز » براى آن ، علم به وضعى پيدا شود و « فردا » زايل شود .
پس ، چنان كه علم به وضعى كلّى ، دائما براى آن هست ، علم به وضع جزئى و لازم آن نيز بايد باشد ، سهو و نسيان نيست .
و بسيارى از حكما ، تجدّد احوالى ، به جز تجدّد اوضاع بر فلك [ را ] جايز ندانند ،
هامش
( 1 ) - از دانشمندان دورهء صفويّه ، مقيم در كاشان كه داراى مقام حكمت بوده و صاحب فتوا شناخته مىشده ست .
او رسالهاى دارد با عنوان « اثبات الواجب » .
( 2 ) - شورى / 53 .