تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
« ذات » اش ، واجب است وجود « صفت » اش ، نه آنكه دو واجب باشد ! بلكه يك وجوب ، براى ذات و « صفت عين ذات » باشد . و نيز تركيب در هر يك لازم آيد ، از وجدان وجود خود و فقدان وجود مغاير را ، چه مغاير اعمّ است از متّصل و منفصل . اين است كه متعقّب ساخت به قولش كه : « و من اشار اليه فقد حدّه » « 1 » ، چنان كه فرموده است : « الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة » « 2 » چه ، او غير محدود است و « اشارت » ، چه عقلى باشد و چه حسّى ، تحديد آرد و « وجود مشير » منعزل و خالى ماند و حال آنكه « وجود مشير » و « اشارت » و « مشار اليه » ، جميعا مقهورند :
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
« 3 » . چنان كه فرموده كه : كسى كه بگويد خدا « در » چيزى است ، محدود كرد خدا را ، و بگويد « بر » چيزى است ، خالى كرد آن چيز را از خدا . اين بود تكلّم در مطلق صفت و حال مىآئيم بر سر شروع در هر يك از صفات و اصول سبعهء اسماء كه مذكور شد .

فصل در علم است :

مقدّم داشتيم « علم » را چه ، مرجع همهء صفات است كه : علم فعلى « قدرت » است و مرجع « ارادت » نيز علم است ، چه ادراك خير و حسن ، در ما ارادت و محبّت آرد ، و در حق تعالى ، عين ارادت و محبت است ، چنان كه حكما تعريف كرده‌اند ارادت خدا را به : « علم » به نظام احسن كه منشاء نظام احسن است ، و اشاعره ارادت ما را « اعتقاد منفعت » دانسته‌اند ، نه ميل تابع ، چون معتزله و غير ايشان . و « حيات » مرجعش به « علم » و « قدرت » است كه : « الحىّ هو الدّرّاك الفعّال » . و سمع و بصر حق تعالى ، علم حضورى اوست به شنيدنىها و ديدنىها ، بىحاجت به قوا و جوارح ، و تكلّم خدا ، فيض اقدس خدا و علم تفصيلى اوست ، به « اعيان ثابته » در مقام واحديّت ، و كلمهء « كن » ، فيض مقدّس او كه « علم فعلى » اوست به
هامش
( 1 ) - همان . ( 2 ) - حديث حقيقت ، « بحار الانوار » ، ج 27 / 11 . ( 3 ) - طه / 11 .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 133 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى