و ما قيل أصحاب السقيفة جهرة * بدعوى تراث فى الضلال نتات
يعنى : نبود گفتار آنها كه در سقيفهء بنى ساعده گفتند به آواز بلند در وقتى كه معارضه با انصار مىكردند كه دعواى ميراث حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله كردند به سبب گمراهى ، و گفتند :
ما خويشان آن حضرتايم بلند مرتبه ، يعنى آن سخن فايده به ايشان نمىبخشيد .
و اين اشاره است به آن كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام مكرر در نظم و نثر فرمودند : كه حجتى كه قريش بر انصار تمام كردند كه ما خويشان پيغمبريم و احقيم به خلافت آن حضرت ، همان حجت را من بر ايشان دارم كه شما كه از قبيلهء آن حضرتيد دعواى احقيت مىكنيد ، من كه پسر عم و داماد اويم چون اولا و احق نباشم ، قطع نظر از نص روز غدير و غير آن و افضل بودن .
و لو قلدوا الموصى اليه امورها * لزمت بمأمون على العثرات
يعنى : اگر امت بىشرم مىگذاشتند امور خود را به آن كسى كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله او را وصى خود گردانيد ، و سفارش امت را به او كرد ، هرآينه چسبانيده بودند و تفويض كرده بودند به كسى كه ايمن بودند از آن كه او خطائى و لغزشى واقع شود ، يعنى خليفهء بر حق على بن أبى طالب عليه السلام است .
أخى خاتم الرسل المصفى من القذى * و مفترس الابطال فى الغمرات
يعنى : آن مأمون برادر آخر پيغمبران بود ، و پاكيزه بود از هر بدى كه به خاطر خلد ، و درندهء شجاعان بود در جنگهاى عظيم .
فان جحدوا كان الغدير شهيده * و بدر واحد شامخ الهضبات
يعنى : پس اگر انكار كنند خلافت و استحقاق امامت او را ، نص