سعادت خدمت ايشان يافته بوديم اين بود كه لفظ نكاح و تزويج را هر دو به مفعول ثانى متعدى به كلمهء « من » مىساختند ، و در كتب لغت متعدى به نفس وارد شده ، و در قرآن مجيد نيز نكاح در مواضع متعدده متعدى به نفس وارد شده ، از آن جمله قوله تعالى
« إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ »
« 1 » .
و تزويج در بعضى آيات متعدى به نفس وارد شده ، و هو قوله تعالى
« زَوَّجْناكَها »
« 2 » و در بعضى متعدى به باء ، و هو قوله تعالى
« وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ »
« 3 » و ليكن اين شكسته بعد از تتبع در بسيارى از اخبار ديدم كه متعدى به « من » وارد شده ، پس رعايت غايت احتياط مقتضى آن است كه به جميع اين وجوه ايراد نمايند .
و ايضا در آياتى كه سبق ذكر يافت اسم مرد مقدم است بر اسم زن ، و مشهور بر عكس است ، پس اگر رعايت هر دو بشود اولى و احوط خواهد بود .
و أيضا ظاهر بسيارى از اخبار و قول اكثر اصحاب آن است كه در باكرهء عاقلهء بالغه رضاى دختر كافى است ، و چون قول به تشريك و استقلال ولى نيز هست ، احوط آن است كه به رضاى هر دو واقع شود .
و لهذا والد مرحوم رضى اللّه تعالى عنه از جهت رعايت نهايت احتياط كه طريقهء مرضيهء ايشان بود به وكالت دختر جدا ، و به وكالت ولى جدا ، و به وكالت هر دو در يك صيغه ، و به صيغهء بحت بدون ذكر وكالت به هر چهار طريق مىفرمودند .
هامش
( 1 ) سورهء قصص : 27 .
( 2 ) سورهء احزاب : 37 . .
( 3 ) سورهء دخان : 54 .