جامههاى خوشبو و بالاى آن نشستن و خوابيدن ، و احوط آن است كه از بوى بدبينى را نگيرد .
پنجم : رخت دوخته است مردان را و هر چه به صورت رخت دوخته باشد ،
مانند كپنك « 1 » وزره و غير آن و لنگ را گره مىتوان زد ، و احوط آن است كه ردا را كه بر دوش مىاندازد نبندد اگر به گذرانيدن سوزن و خلال باشد ، و جايز است هميان بر ميان بستن محرم را ، و اولى و احوط آن است كه زنان نيز رخت دوخته نپوشند اگر چه اشهر و اقوا آن است كه جايز است ، و اگر مردان را لنگ نباشد بدل آن زير جامه مىتوانند پوشيد .
ششم : سرمهء سياه در چشم كشيدن است ،
و همچنين سرمه و داروئى كه بوى خوش داشته باشد .
هفتم : نگاه به آينه كردن است به قصد زينت ،
و احوط اجتناب است مطلقا هر چند به قصد زينت نباشد ، و اگر چه در چيز صافى باشد مانند آب و غير آن .
هشتم : هر چه پشت پا را به پوشاند مانند موزه و غير آن ،
و جايز است پوشيدن نعل عربى .
نهم : فسوق است ،
و آن دروغ گفتن و دشنام دادن و تفاخر نمودن است ، و احوط اجتناب است از هر لفظ قبيحى .
دهم : جدال است ،
و آن گفتن لا و اللّه و بلى و اللّه است .
يازدهم : كشتن كيك و شپش است و مانند اينها از جانوران بدن ،
و جايز است كنه را از بدن انداختن ، و احوط آن است كه كنه شتر را نيندازند .
دوازدهم : پوشيدن انگشترى از جهت زينت
بنابر اشهر ، و
هامش
( 1 ) كپنك جليغهء نمدى ضخيم كه سابقا سواركاران و جنگجويان مىپوشيدند .