مخالفان ، به درستى كه من مىبينم قوت خود را كه اعلام مىكند و خبر مىدهد كه ثابت و باقى است .
و به روايت ديگر : گويا مىبينم كه دولت مخالفان خبر مىدهد به پراكندگى .
فان قرب الرحمن من تلك مدتى * و أخر من عمرى و وقت وفاتى
شفيت و لم أترك لنفسى غصة * و رويت منهم منصلى و قناتى
يعنى : پس اگر نزديك گرداند رحمان به آن دولت مدت عمر مرا ، و تأخير نمايد از عمر من و وقت وفات ، تشفى خاطر خود مىكنم از ايشان ، و از براى نفس خود غصه و اندوهى نمىگذارم ، و سيراب مىگردانم از خون ايشان شمشير و نيزهء خود را .
فانى من الرحمن أرجو بحبهم * حياة لدى الفردوس غير بتات
عسى اللّه أن يرتاح للخلق انه * الى كل قوم دائم اللحظات
يعنى : به درستى كه من از خداوند مهربان اميد دارم به سبب محبت ايشان زندگانى در بهشت فردوس را كه منقطع نمىشود هرگز ، شايد حق تعالى رحم كند بر خلائق ، و بر انگيزد براى ايشان چارهاى كه سبب خلاص ايشان گردد از جور مخالفان ، به درستى كه حق تعالى نسبت بهر قوم پيوسته نظرهاى لطف و رحمت دارد .
فان قلت عرفا أنكروه بمنكر * و غطوا على التحقيق بالشبهات
يعنى : پس اگر بگويم سخن نيكى را انكار كنند آن را به سخن بدى كه در برابر آن گويند ، و به پوشانند تحقيق خود را به شبهها .
تقاصر نفسى دائما عن جدالهم * كفانى ما ألقى من العبرات
يعنى : كوتاهى مىكند نفس من پيوسته از جدال كردن با ايشان ، به جهت نادر برابر گفتن ايشان ، بس است مرا آنچه مىريزم از