اشكهاى اندوه و حسرت .
أحاول نقل الصم عن مستقرها * و اسماع أحجار من الصلدات
يعنى : ارادهاى كه من كردهام كه ايشان را به حجت و برهان و موعظه هدايت كند ، مانند آن است كه كسى خواهد كوه سخت را از جايش حركت دهد و به سنگهاى صلب سخن بشنواند .
فحسبى منهم أن أبوء بغصة * تردد فى صدرى و فى لهواتى
يعنى پس بس است مرا از ايشان آن كه بر گردم با اندوهى كه در گلويم گره شده باشد ، و نتوانم فرو برد و نتوانم انداخت ، پس متردد باشد ميان سينه و حلق من .
فمن عارف لم ينتفع و معاند * تميل به الاهواء للشهوات
يعنى : بعضى از مخالفان عارفى است به حق ، كه به علم خود منتفع نمىشود ، و بعضى معاندى است كه ميل مىدهد هواهاى نفسانى او را به سوى شهوتها و خواهشها .
كأنك بالاضلاع قد ضاق ذرعها * لما حملت من شدة الزفرات
يعنى : نزديك است و گويا مىبينم كه دندههاى پهلوهاى من عاجز شده است از براى آنچه بار كردهام بر آنها ، و پنهان كردهام در آنها از آه سوزناك و نالهء دردآميز . چنان كه شاعر گفته است :
ناله را هر چند مىخواهم كه پنهان بركشم * سينه مىگويد كه من تنگ آمدم فرياد كن
و در بعضى از روايات اين دو بيت مذكور است :
فيا وارثى علم النبى و آله * عليكم سلام اللّه دائم النفخات
لقد آمنت نفسى بكم فى حياتها * و انى لارجو الامن عند مماتى
يعنى : پس اى وارثان علم پيغمبر و آل او بر شما باد سلامى كه