و غير صحيح مىدانست .
امّا چرا نمىپذيرفت ؟ براى اينكه آنان در موقعيتى سراغ على آمدند كه روحيهء پاكى كه در عصر رسالت بر صحابه حاكم بود ، از ميان رفته و روح دنياپرستى و زراندوزى بر بخشى از صحابه حكومت مىكرد .
تاريخ از اندوختههاى هولناك طلحه و زبير و عبدالرحمانبن عوف و سعدبن ابى سرح ، پرده برداشته است .
خليفهء پيشين ، يك پنجم از غنايم آفريقايى را به مروان بن حكم داد ، و اين كار به قدرى زننده بود كه گروهى از صحابه صريحاً به نقد كار خليفه پرداختند و شاعرى گفت :
وأعطيت مروان خمس ال * غنيمة آثرته وحمِيتَ الحِمَى
يك پنجم ( 15 ) غنايم افريقيه را به مروان دادى و او را برگزيدى و از خويشاوندان خود حمايت كردى .
امام در چنين وضعيتى مىگويد : من شايستهء خلافت بر اين مردم نيستم . برويد و كسى را پيدا كنيد كه با اين روش هماهنگ باشد ، ولى آنگاه كه اصرار مردم را ديد ، ناگزير شد براى حفظ وحدت مسلمين و جلوگيرى از متلاشى شدن قوا و نيرو ، بيعت را بپذيرد ولى راه و روش خود را به وسيلهء اوّلين سخنرانى خود ، اعلام كرد و تمام اسرافكارىها كه به وسيلهء خليفهء پيشين رخ داده همه بايد به بيتالمال برگردد ؛ چنان كه فرمود :
« وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ عَلَى مُسْتَحِقِّيهِ ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً ، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ