كسانى بودند كه به ايشان رحم نكرده و از كشتن آنان باك نداشتند و خون و مال حاجيان را حلال مىدانستند .
چون حاجى از خانهء خود براى حج خارج مىشد با خانوادهاش چنان وداع مىكرد كه گويى آخرين ديدار ايشان است ، و در بيابانهاى عربستان و حجاز بر مال و جان و آبرو و ديگر جهات خود ايمن نبودند .
هنگام كوچ كاروان و بار افكندن ايشان ، از طرف شترداران دزدى بسيار مىشد ، و بسيار اتفاق مىافتاد كه شتردار يك حاجى با شتردار حاجى ديگر تبانى مىكردند و با هم قرار مىگذاشتند كه يكى حاجى خود را به جار و جنجال مشغول كند و ديگرى مال او راببرد ، و حاجيان هم سفر مىبايست شبها به نوبت براى حفظ جانشان پاسدارى كنند ، پاسدار مىبايست در آن هنگام پيوسته سخنانى مانند « دور شو ، دور شو » با صداى بلند و با فرياد بگويد .
بيشتر اوقات حاجيان در ميان همان جايگاه خود قضاى حاجت مىكردند ، و كسى كه به كنارى مىرفت بايد رفيقى در هنگام قضاى حاجت او را پاسبانى كند و گرنه اتفاق مىافتاد كه عربى با عصايى محكم و كوتاه بر سر او مىكوفت كه جان از كالبدش خارج مىشد ، و در آن هنگام او را برهنه مىكرد ، يا اينكه هميان او را از كمر يا بازويش جدا مىنمود و مىبرد و همين كه يارانش متوجه نبودن رفيقشان مىشدند به جستجو بر مىخاستند و پس از مدتى جنازهء او را مىيافتند و همانجا به همان حال به خاكش
فلسفه و اسرار حج (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: شيخ محمد امامى خونسارى
ص١٧٨