قيم بوده و تأليفات و اقوال آن دو را دليل و مستند خويش قرار مىدهند . و از اينجا است كه وهابيان در مسألهء توحيد همان مطالب را تكرار نمودهاند كه قبلًا از ابن تيميه نقل نموديم و لذا عبداللطيف نوهء محمد بن عبدالوهاب كه از علماى وهابيان است در رساله چهارم از رسائل پنجگانهاش كه « هديه سنيه » ناميده است ، در بيان بخشى از عقايد وهابيان مىگويد : « ما معتقديم كه خداوند همانگونه كه خودش فرمود الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى در بالاى عرش نشسته و ما معتقديم خدا داراى دو دست مىباشد ؛ زيرا فرموده است : بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ و ما معتقديم او داراى چشم و صورت است ؛ زيرا فرمود : وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ گرچه كيفيّت اين اعضا براى ما معلوم نيست و همهء حديثها را هم كه درباره صفات خدا از پيامبر نقل شده است تصديق و اعتراف مىكنيم كه در روز قيامت خدا به ميان بندگانش خواهد آمد و . . . « 1 »
فتاواى فقهى وهابيان
حرمت زيارت قبور انبيا
بخشى از عقيدهء وهابيان را در مهمترين و اساسىترين موضوع كه مسألهء توحيد و خداشناسى است ملاحظه فرموديد .
اكنون به نقل بعضى از فتاواى فقهىِ آنان ، كه ارتباط مستقيم با بحث ما دارد ، مىپردازيم : يكى از اين فتواها حرمت سفر براى زيارت قبور پيامبران و صالحان و حرمت توسّل و تبرك به آنان و ساختن حرم و بارگاه و تعمير قبور و مشاهد آنها است .
و اين موضوع اولين بار در سال 726 ق . در دمشق از سوى ابن تيميه مطرح و مجدداً موجب شورش و بلوا گرديد و اين شورش و فتنه ، آنگاه به اوج خود رسيد كه علما و قضات متوجه شدند كه او در سال 710 ق . و شانزده سال قبل در حرمت زيارت قبور پيامبران و در حرمت توسّل و تبرك به آنها ، كتابى به نام « اقتضاء الصراط المستقيم » تأليف نموده است ، چون هر روز بر شدت فتنه و آشوب مىافزود و شعلههاى اين آتش به شهرهاى ديگر نيز سرايت مىكرد ، حاكم وقت مصلحت را در اين ديد كه براى رفع
هامش
( 1 ) - كشف الارتياب ، ص 125