من الحواس لقوله تعالى لاتدركه الابصار هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير » « 1 » چنين مىگويد « و اما اثبات موجود قائم بنفسه لايشار اليه و لايكون داخل العالم و لاخارجه فهذا ممّا يعلم العقل استحالته و بطلانه بالضرورة » « 2 » يعنى اثبات هر مجودى كه به خود قائم باشد اما قابل اشاره نباشد و در درون و بيرون جهان هم نباشد چيزى است كه عقل بطلان و محال بودن آن را به روشنى درك مىكند . و اين گفتار ابن تيميه دقيقاً همان است كه مادىها و كسانى كه به ماوراء طبيعت قائل نيستند در ردّ و انكار خدا مىآورند ، چيزى كه نه با چشم مىتوان ديد و نه قابل لمس است و نه داراى رنگ و بو است عقل از پذيرش آن امتناع دارد ( دقت شود ! )
جمود بر ظاهر الفاظ
دومين عامل و انگيزه گرايش ابن تيميه به جسمانى بودن خداوند ، جمود او بر ظاهر الفاظ و انكار هر نوع معانى مجازى و مفاهيم استعارى است ؛ زيرا مىدانيم در آيات و احاديث و بهطور كلى در ادبيات عرب مانند همهء زبانها و بلكه بيش از همه زبانها كنايه و مجاز گويى به طور گسترده به كار رفته است ، ولى ابن تيميه هيچ يك از اين كنايات و استعارهها را قبول ندارد و هر لغتى را كه در قرآن و حديث درباره اوصاف خداوند اطلاق گرديده ، آن را اطلاق حقيقى مىداند و به مفهوم اوّلى آن حمل مىكند . او مىگويد چون در قرآن آمده است الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى . « 3 » پس خداوند در محلى به نام عرش نشسته است همانگونه كه يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ . « 4 » دليل بر اين است كه خداوند داراى دست است و . . . ابن تيميه هم در سخنرانىها و محاوراتش بر اين عقيده اصرار داشت و هم در