يكى از راويان اين حادثهء تاريخى ، جابر انصارى ، صحابى معروف و فرزند عبداللَّه از شهداى احد است كه مىگويد : « استُصرخنا عَلى قَتلانا يومَ احد يَومَ حَفَر معاوية العين فوجدناهم رطاباً يتثنّون فأصاب المسحاة رجْلَ حمزة فطار منها الدّم » .
و در بعضى از اين روايات آمده است : « كأنّهم نُوَّم » ؛ « شهدا را ديديم تر و تازه گويا به خواب عميقى فرو رفتهاند . »
دربارهء عبداللَّه يا عمرو بن جموح كه در يك قبر دفن شده بودند آمده است :
« فأميطت يده عَن جُرْحِهِ فانبعث الدم فردّت الى مكانها فسكن الدّم » ؛ « به هنگام شهادت ، پيشانى او مجروح و دستش روى جراحت گذاشته شده و با همان وضع دفن گرديده بود ، هنگام نبش قبر دستش را از روى جراحت برداشتند ، خون سيلان كرد تا مجدداً دست را به روى پيشانى مجروح گذاشتند و خون قطع شد . »
هدف معاويه چه بود ؟ !
هدف معاويه از حفر اين قنات و جارى ساختن آن از كنار يا از داخل قبور شهدا ، كه به دستور مستقيم وى انجام مىگرفت اين بود كه با انتقال اجساد شهدا به نقاط مختلف و محو آثار و قبور آنان ، يك مشكل سياسى - اجتماعى را كه فكر او را دائماً به خود مشغول ساخته بود حل نمايد ؛ زيرا علىرغم تبليغات فراوانى كه به نفع او و بر ضدّ اهل بيت ، به ويژه بر ضدّ امير مؤمنان ، على عليه السلام در سراسر كشور اسلامى انجام مىگرفت ، سالانه هزاران زائر كه از نقاط مختلف وارد مدينه مىشدند ، با حضور در كنار قبر حمزه و شهداى احد ، صحنه جنگ احُدْ و جنايتهاى ابوسفيان و هند و شخص معاويه در به شهادت رسانيدن اين شهدا و مُثله كردن آنان و شكافتن سينهء حمزه عليه السلام و جويدن جگر او و به طور كلّى برافراشتن پرچم جنگ بر ضدّ اسلام و قرآن به وسلهء خاندان معاويه در اذهان زنده مىشد و همهء جنايات آنان را تداعى مىكرد و اين وضع براى معاويه قابل تحمّل نبود و لذا تصميم گرفت اجساد اين شهدا را كه به عقيدهء او پس از گذشت بيش ازچهلسال بجزيك مشت استخوان پوسيده از آنان باقى نيست ، به دست بازماندگان خودِاين شهدا بهنقاط مختلف منتقل و پراكنده كند و اثر قبرها را محو سازد تااحد وجنگ آن در اثر عدم حضور