ابن اسحاق اضافه مىكند كه چون صداى گريهء اين بانوان از كنار مسجد « و مجلس عزا » به گوش رسول خدا رسيد ، از منزل خود حركت كرد و به ميان آنها رفت و چنين فرمود : خدا بر شما رحمت كند كه با وجود خويش مرا يارى و مواسات نموديد به خانههاى خود برگرديد و « ارجعنَ يَرْحَمَكنَّ اللَّه فَقد آسيتنّ بأنفسكنّ »
واقدى متوفاى 207 پس از نقل همان مطالب مىگويد : بر اساس همان مراسم رسم زنان مدينه ، تا امروز چنين است كه اگر يكى از عزيزانشان از دنيا برود اول بر حمزه گريه و عزادارى مىكند سپس بر عزيز از دست رفتهء خود « فَهُنَّ الَى الْيَوم اذا مات الْمَيّت مِن الأنصار بَدَأ النّساء فَبَكَينَ عَلى حَمزة ثُمَّ بَكَينَ عَلى مَيِّتِهِنَّ » « 1 »
رسول خدا چرا اندوهگين بود ؟ !
از آنچه ملاحظه كرديد ، معلوم شد كه رسول خدا در شهادت عمويش به شدت متأثر و اندوهگين بود و لذا چون پيكر او را ديد با صداى بلند گريست و فرمود : « لَنْ اصاب بِمِثلك أَبَداً » و به همراه عمهاش صفيه و دخترش فاطمه نيز گريست . دوست داشت بانوان هم بر وى گريه كنند و از گريه كنندگان تقدير و آنها را دعا نمود و به هنگام اقامه نماز بر پيكر او ، گريهء ممتد و زمزمه و در دل داشت .
پر واضح است كه اين حزن و اندوه شديد رسول خدا ، نبود مگر به جهت فداكارى و ثبات قدم حمزه و اين گريه نبود مگر به جهت تلاش و جانفشانى عموى رسول خدا در اعلاء كلمهء حق ، همانگونه كه فرمود : « كُنْتَ فَعُولًا بِالْخَيرات » .
در واقع اندوه رسول خدا اندوه بر مصيبتى بود كه از فقدان يك مجاهد مخلص و مدافع شجاع بر اسلام وارد شده بود ؛ زيرا رسول خدا نه در اثر عواطف شخصى و به انگيزهء علاقه قومى بر كسى محزون مىگرديد و نه كسى را با اين انگيزهها به گريه تشويق مىنمود بلكه علاقه و دوستى او براى خدا و دورى و انزجارش هم براى خدا بود .
آرى ، معيار اندوه رسول خدا بر حمزه ، بر ارتباط حمزه با خدا بر مىگردد و حزن
هامش
( 1 ) . طبقات واقدى ج 2 ، ص 31