تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

در حالى بود كه اشك از چشمان وى جارى بود و در حق حسين عليه السلام دعا مىكرد ؛ ( واللَّه لكأنّي أنظر إلى يَدَي علي و هي عَلى فم الزق و قنبر يقلب العسل فيه ، ثمّ شده و جعل يبكي و يقول : اللّهمّ اغفر للحسين فانّه لم يعلم ) . « 1 » معاويه وقتى اين جريان را از زبان عقيل شنيد ، گفت : از كسى ياد كردى كه فضيلتش قابل انكار نيست . خدا رحمت كند ابوالحسن را . او بر گذشتگان سبقت جست . و آيندگان را بر خاك عجز نشانيد . » عقيل ! اينك داستان حديدهء محماة را بگو . عقيل گفت : ماجرا از اين قرار است كه قحطى و تنگ دستى سختى بر من روى آورد و از على عليه السلام استمداد نمودم ، اما او اعتنايى نكرد . دست اطفالم را گرفتم در حالى كه فقر و ندارى از سر و صورت آنان ظاهر بود . نزد او رفتم و براى رفع فقر و گرسنگى يارى جستم . على گفت : اول مغرب به نزد من آى . وقت موعود در حالى كه يكى از فرزندانم دست مرا گرفته بود در نزد وى حاضر شدم . به فرزندم گفت : تا دور شود ، آنگاه به من گفت : عقيل ! بگير ، من هم ، از آنجا كه فقر و تنگ‌دستى عذابم مىداد ، به خيال اين كه كيسهء درهم و دينارى تحويلم مىدهد با حرص و اشتياق گرفتم . ناگاه دستم را به قطعه آهنى داغ گذاشتم . آنچنان داغ بود كه گويى آتش از آن متصاعد است ! آن را دور انداختم و مانند گاوى كه در زير كارد سلّاخ قرار گيرد ، نعره كشيدم . على گفت : « مادر به عزا ! اين نعرهء تو ، از آهنى است كه با آتش دنيا داغ شده است ، فردا من و تو چگونه خواهيم بود اگر با زنجيرهاى جهنّم ما را ببندند ! و اين آيه را خواند : إِذِ اْلأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ « 2 » سپس فرمود : عقيل ! تو در نزد من بيش از سهمى كه خدا قرار داده ، حقى ندارى ، مگر آنچه را كه مىبينى . اينك به

هامش
( 1 ) . اين جريان گوياى مراعات احتياط شديد و سخت گيرى امير مؤمنان عليه السلام در مقام امامت مسلمانان و حمايت آن حضرت از اموال عمومى ، به عنوان « رهبر جامعه » است كه كوچكترين اغماض را و لو در بارهء فرزندش روا نمىداند و اما در مورد حسين بن على عليه السلام بعنوان فردى از افراد جامعه ، با شرايط خاص و ضرورتِ موجود ، استفاده نمودن از سهم اختصاصى خود ، با نظارت خازن بيت‌المال كار خلافى نبود ؛ زيرا به فرض وقوع عمل خلاف ، هيچ رادع و مانعى نمىتوانست امير مؤمنان عليه السلام را از اجراى تعزير جلوگيرى كند .
( 2 ) . غافر : 71