تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اين كه گفتار عقيل را قطع كند تا سخن تلخ ديگرى از وى نشنود ، مجلس را ترك نمود . روز بعد بار ديگر عقيل را احضار و همان پرسش قبل را تكرار كرد : « كَيفَ تركت علياً أخاك ؟ » عقيل پاسخ داد : « تركته خيراً لنفسه منك و أنت خيرٌ لي منه » ؛ « او را بگونه‌اى ديدم كه براى خودش بهتر بود و تو براى من بهترى » معاويه : عقيل ! پيرى و گذشت زمان ، تو را تغيير نداده و هنوز هم با وجود افرادى از بنىهاشم ، به خود مىبالى . عقيل : « و لكن أنت يا معاوية اذا افتخرت بنو اميّة فيمن تفتخر ؟ » ؛ « معاويه ! اگر بنى اميه بخواهد با وجود افرادى از اين قبيله افتخار كند ، تو با كدام يك از سرشناسان آنها به خود افتخار مىكنى » معاويه : اى ابايزيد ، به خدايت سوگند ، ساكت باش ؛ زيرا من منظورى نداشتم اما مىخواهم از وضع ياران على كه به آنها آگاهى كامل دارى بپرسم ، معاويه آنگاه از آل « صوحان » كه چند برادر و در ارادت و صميميت نسبت به امير مؤمنان شهرت داشتند ، شروع كرد . عقيل از ميان آنان اول دربارهء صعصعه سخن گفت : « عظيم الشأن ، عضب اللسان ، قائد فرسان ، قاتل أقران ، قليل النظير » ؛ « او مردى است داراى مقامى بس بلند ، در گفتار شيرين زبان ، در جنگ فرماندهى شجاع ، قاتل هماوران و بالأخره مردى است كم نظير . » آنگاه چنين گفت : و اما برادرانش زيد و عبداللَّه به سيلى مىمانند كه صفوف دشمن در مقابلش تاب مقاومت ندارد و به كوه بلندى شبيهند كه ديگران در سختيها به آنها پناه مىبرند . مردانى هستند سرا پا اراده و تصميم ، بطورى كه هيچ سستى بدان راه ندارد .

نامهء تشكرآميز صعصعة بن صوحان

مسعودى مىگويد : چون گفتگوى عقيل با معاويه و حمايت و دفاع او از فرزندان صوحان ، به صعصعه رسيد ، طى نامه‌اى از عقيل تشكّر و سپاسگزارى نمود جملاتى از نامه‌اش را مىآوريم :
تاريخ حرم ائمه بقيع (ع) و آثار ديگر در مدينه منوره (فارسى) — صفحة 270 | محمد صادق نجمى