اولين انگيزه
يكى از علل اين تحريف و دگرگونى را ، ابن اثير مورّخ و رجالشناس اهل سنت ، چنين مىآورد :
عقيل در فصاحت ، و بلاغت ، طلاقت لسان ، صراحت لهجه و حاضر جوابى سرآمد دوران بود و به نسابهء عرب معروف و به انساب قبائل مختلف ، بخصوص بر حسب و نسب قبيلهء قريش و بنىاميه آشنايى كامل داشت و از گفتن معايب و نقاط ضعف و پيشينهء سوء آنان در مجالس و محافل ، خوددارى نمىكرد . گفتارش براى مخالفانش خطرناكتر از تير مسموم و زبانش برندهتر از شمشير بود و لذا سردمداران بنىاميه به عداوت و دشمنى با وى برخاستند و دربارهء او مطالب بىاساس بهم بافتند و بجاى ذكر فضائل و نقاط قوت ، دروغهاى زيادى در تضعيف و تحقير و درهم شكستن شخصيت او منتشر نمودند و تا آنجا از جادهء انصاف بدور افتادند كه حتى عقيل بنىهاشم را به بُله و سفاهت متهم ساختند . « 1 »
دوّمين انگيزه
در كنار انگيزهء پيشين ، عوامل ديگرى وجود دارد كه آنها دقيقتر و ظريفتر است ؛ همان علل و انگيزههايى كه از شخصيت والاى كفيل و بزرگترين حامى رسول خدا صلى الله عليه و آله سيدالاباطح جناب ابوطالب ، قيافهء يك فرد مشرك و غير موحد ارائه نمود . انگيزههايى كه فرجامش شهادت امير مؤمنان عليه السلام و فرزندانش بود و كار را به آنجا رسانيد كه وصىّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و فرزندان او در نمازها مورد لعن قرار گرفتند !
آرى مجموع اين عوامل ايجاب نمود كه عقيل نيز مانند پدرش ابوطالب و برادرش على ، امير مؤمنان عليه السلام در صف مظلومان تاريخ قرار گيرد و فضائل او نه تنها در ميان مخالفان وى بلكه به تدريج در ميان ارادتمندانش نيز به بوتهء فراموشى سپرده شود و احياناً با مطالب ساختگى درآميزد و آشنايى با قيافهء واقعى او را از طريق منابع خودى نيز غير
هامش
( 1 ) . اسدالغابه ، ج 3 ، ص 423