دفاع از ولايت
ابن ابىالحديد از مدائنى جريان جالبى نقل نموده است كه گوياى ايمان و اخلاص عبداللَّه جعفر نسبت به مقام ولايت ودفاع او از امير مؤمنان عليه السلام و تجليل و تكريم وى از امام مجتبى و حسين بن على عليه السلام مىباشد و خلاصه اين حادثه چنين است :
« روزى عمرو عاص در مجلس معاويه كه عبداللَّه جعفر نيز حاضر بود براى خوشآيند معاويه و جلب رضا و خشنودى او از امير مؤمنان عليه السلام بدگويى و نسبت به ساحت آن بزرگوار جسارت نموده و بىادبانه سخن گفت . در اين موقع رنگ عبداللَّه متغير گشته و لرزه بر اندامش افتاد و از جاى خود برخاست و بدون واهمه به جاى عمرو عاص شخص معاويه را مورد خطاب قرار داد و چنين سخن گفت : معاويه تا كى دشمنى تو را تحمل كنيم و تا كى به گفتار ناهنجار و سخنان بىادبانهات شكيبيايى ورزيم . معاويه فكر مىكنى خطاهاى بس بزرگ تو در ريختن خون مسلمانان و جنگ و ستيز تو با امير مؤمنان عليه السلام فراموش شده است . معاويه ديگر بس است . دست از ضلالت و گمراهى بردار و اگر از ما خاندان پيروى نمىكنى لا اقل از ما بدگويى نكن و به ياد روزى باش كه در پيشگاه خداوند بايد پاسخگوى اعمالت باشى . . . »
عبداللَّه در اين مجلس آنچنان محكم و كوبنده سخن گفت كه معاويه به مقام اعتذار برآمد و چنين گفت : ابا جعفر : به خدايت سوگند بس كن و بر جاى خود بنشين . خدا لعنت كند كسى را كه تو را واداشت اين چنين سخن بگويى و مطالب در دل نهفته را بيرون بريزى . عبداللَّه اگر نبود در تو هيچ فضيلتى جز زيبايى خلق و خويت و نعمت جمال و كمالت احترام تو بر ما لازم بود در حالى كه تو فرزند ذو الجناحين و سيّد و سالار بنىهاشم هستى .
عبداللَّه در اينجا سخن معاويه را قطع نمود و چنين گفت : معاويه اشتباه مىكنى امروز سيادت بنىهاشم با حسن و حسين است و جز آنان نه بر من و نه هيچ شخص ديگر ياراى ادعاى چنين مقامى نيست .
معاويه آنگاه خطاب به عمرو عاص گفت : مىدانى عبداللَّه چرا آنچه را كه بايد به تو گويد به من گفت و به جاى تو مرا نكوهش كرد ؟ چون تو را پستتر از آن ديد كه مورد