سپس آبها و گياهانى در زمين پديد گشت :
« أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها . . »
و در نتيجه زمين هم پهن و هم قابل سكونت و زندگى شد « 1 » .
و چنان كه هر خوانندهاى با اندك دقت تصديق مىكند آيات فوق الذكر به ترتيب گواه روشنى بر صحت معنى ريشهاى « دحو » مىباشد .
و ديگر از شواهد ، فرمودهء امير المؤمنين عليه السّلام است كه :
« فلمّا خلق اللّه الأرض دحاها من تحت الكعبة ثمّ بسطها على الماء »
چون پروردگار زمين را آفريد آن را از زير كعبه بچرخش آورد ، و سپس آن را بر روى آب پهن نمود .
زيرا اگر دحو مانند بسط بمعنى پهن كردن بود ، معنى اين عبارت چنان ميشد كه : زمين را از زير كعبه پهن كرد و سپس آن را بر روى آب پهن كرد ! .
بنابراين دحو بمعنى حركت دادن خواهد بود .
و نيز در عيون بحار و ارشاد القلوب ديلمى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است :
إنّ شاميّا سأله عن مكّة المكرّمة : لم سمّيت مكّة ؟
فقال : « لأنّ اللّه مكّ الأرض من تحتها ، أى دحاها » .
وجه اينكه مكه را به اين نام ناميدهاند اينستكه : خدا زمين را از زير كعبه ( مك ) كرد ، يعنى حركت داد .
و از جمله معانى مكّ چنان كه قاموس آورده : افكندن و غلطانيدنست ، بنا بر اين دحو كه بعنوان معنى مك آمده بمعنى غلطانيدن خواهد بود .
هامش
( 1 ) - چنان كه از مجمع البحرين گذشت كه دحو الأرض بمعنى پهن كردن و آماده ساختن زمين است براى سكونت .