گرچه در برخى كتب لغت معنى پهن كردن را نيز افزودهاند ، ولى چنان به نظر ميرسد كه اين تفسير بعنوان معناى لغوى نبوده ، و تنها از لحاظ پيروى گروهى از مفسران قرآن است ، كه دحو الأرض را در آيهء فوق بمعنى پهن كردن زمين توجيه نمودهاند .
گواه روشن بر صحت مدعاى ما اينست كه در تمامى مواردى كه ( دحو ) را بدين معنى آوردهاند ، تنها در مورد زمين بوده ، و نسبت بساير موارد به هيچ وجه اين معنى ديده نمىشود « 1 » .
و چنان مينمايد كه دحو بمعنى پهن كردن زمين ، نتيجهء معنى لغوى دحو الأرض باشد ، كه به حركت آوردنست .
زيرا آنهنگامى كه كرهء زمين ما به حركت و گردش آمده ، و از جايگاه خود رانده شد ، تودهاى روان و آتشين بود ، و در اثر حركات گوناگون ، خصوص حركت دورانى ، هم به صورت كره آمده ، و هم بر وسعت و پهناى آن باندازهء قابلملاحظه اى افزوده شد .
در اثر گردش و مجاورت با فضاى محيط سطحش رو بسردى گرائيد .
و امواج و چينخوردگيهائى در آن پديد آمده و اندكاندك در اعماقش ميخكوب شد : « و الجبال أرساها . . . » .
هامش
( 1 ) - چنان كه در مجمع البحرين گويد : دحى الأرض ، بمعنى بسطها .
و فى الحديث : يوم دحو الأرض ، أى بسطها من تحت الكعبة .
و فى كلام أهل اللغة و التفسير : ان الدحو ، البسط و التمهيد للسكنى .
و منجد گويد : دحى اللّه الأرض ، بسطها .
و همچنين تاج العروس گويد : ( فى صلوة على رضى اللّه عنه ) اللهم داحى المدحوات ، يعنى باسط الأرضين و موسعها . .