تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
كه پيروى از آن حرام است ! ! مگر اين كه ماده‌ى « علم » را هم در قرآن به معنى « ظنّ » گرفته باشند ! « 1 » در حالى كه بسى دور از شأن مقام ربوبيت و محال است كه چنين كارى انجام دهد و كتابى بفرستد كه مردم عادى يا حتى علما آن را نفهمند . بلكه برعكس ، مقتضاى رحمت رحيميّه‌ى خداى سبحان است كه با نزول كلام گهربار خود ، همگان را از اين سرچشمه‌ى نور و روشنى سيراب كند و به وسيله‌ى همين كلام قطعى ، همه را به راه راست هدايت فرمايد . كلام الهى : قرآن ، كتابى نيست كه با هر شبهه‌اى ، بتوان ذره‌اى شك و ترديد در آن روا داشت . « وَ لَم يَجْعَل لَهُ عِوَجاً » ( كهف / 1 ) كوچكترين عوج و انحرافى در قرآن نيست . « قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة » ( انعام / 149 ) بگو حجت الهى براى خدا به سوى ما - بالغ و تمام و گوياست . سخن ظنى و گمانى هرگز بالغ نيست ، و آيا اين « حجة بالغة » هم در قرآن به معنى نابالغ‌است ؟ ظنى است ؟ عجباً ؟ « قُلْ انَّنى هَدانى رَبِّى الى صِراطٍ مُستَقيمِ ديِناً قَيِّماً » ( انعام / 161 ) بگو اى پيامبر ، به درستى كه خداى من مرا هدايت كرد به راهى مستقيم و دينى محكم و استوار و ارزشمند . اين هم ظنى است ؟ « 2 » به هر حال و اين تهمت ظنّى الدّلالة بودن قرآن ، خود اهانتى قطعى به بالاترين و والاترين وحى گوياى الهى است كه به هيچ كتاب ديگرى ، چنان نسبت وقيحانه‌اى داده نشده است ، در حالى كه با سختى فراوان سعى مىكنند متن‌هاى ثقيل بشرى را كه حتى گاهى بىفايده و يا كم فايده نيز هست موشكافى كنند ، و نكاتش را دريافت نمايند ، اما به قرآن مظلوم كه مىرسند مىگويند ، اين كتاب قابل فهم ما نيست . با آن كه‌به تعبير خود قرآن كريم اين كتاب كتابى است بسيار آسان و قابل فهم همگان « 3 » : « لقد يسّرنا القرآنَ
هامش
( 1 ) - استاد معظّم در كتاب « اصول الاستنباط بين الكتاب و السنّة » درباره‌ى اين آيات و بحث ظن و قطع به طور مفصل بحث فرموده‌اند طالبان اصول قرآنى لازم است آن را با دقت مطالعه فرمايند . ( خادم‌القرآن ) ( 2 ) - اگر كسى چنين خيالى داشته باشد و عقيده‌اش بر اين گمان استوار باشد . واقعاً بايد در عقل و بلوغ خودش تجديد نظر كند . ( خادم‌القرآن ) ( 3 ) - متأسفانه مؤلفينى داريم كه ساده‌ترين مطالب را در قالب پيچيده‌ترين و مغلق‌ترين جملات و عبارات تأليف نموده‌اند - حال غرض آن‌ها چه بوده ؟ خودنمايى ، بخل ؟ جلب انظار ؟ خودبينى ؟ . . . نمىدانيم . ولى اين‌قدر مىفهميم كه مؤلف قصدش فهم عموم نبوده و به دلايلى مىخواسته مطلبش را خودش براى مخاطبانش توضيح ، توجيه و تأويل نمايد - و اصولًا در گذشته افرادى اين‌چنين بوده‌اند كه وقت خود و ديگران را ضايع و اتلاف كرده‌اند ، نه اين‌كه واقعاً مطلبشان خيلى مهم بوده ، نه ، زيرا وقتى موشكافى مىكنيم و شروح درج شده‌ى تحت عبارات آن‌ها را مطالعه مىكنيم واقعاً تعجب مىكنيم كه چرا بايد كسى كه خود را عالم مىدانسته چنين مطلب ساده‌اى را با اجمال گويى و اشاره و كنايه قالب زده باشد . اگر مطلب واقعاً علمى باشد و فهم آن منوط به مدارجى و مدارجى باشد كه تا آن درجات طى نگردد فهم و درك آن نكته غير ممكن باشد - بحثى نيست ، طبع قضيّه اقتضاء چنين حالتى را دارد ، اما مطالب و نكات ساده علمى را چرا ؟ . . . نمىدانيم . ولى در عين حال مىبينيم كه شروح زيادى بر اين مبهات نوشته‌اند و به هرطور بوده به هر حال غرض و مرض نويسنده را مشخص و معيّن نموده‌اند . اما به قرآن مظلوم كه واقعاً كتاب هدايتشان و رمز اصلانيّت و انسانيّت آن‌هاست مىرسند عده‌اى مقدّس مآبانه خيلى با احترام آن را كنار مىگذارند ، فقط مىبوسند و با آن استخاره مىكنند - عده‌اى هم با شيطنت‌هاى علمى آن را كنار مىگذارند از تفهّم و عمل كردن به آن ) تهى ، و از آن دورى مىكنند ) و - « وَهُم يَنهونَ عَنهُ وَ يَنئونَ عَنهُ » مىشوند ، ( خادم‌القرآن )
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى) — صفحة 69 | الشيخ محمد الصادقي الطهراني