حضرت كه مىفرمودند :
به درستى كه خالى نخواهد ماند ، مگر آنكه در آن امامى است از براى آنكه اگر زياد كنند مؤمنان چيزى را بر دين خدا ، ايشان را برگرداند و اگر كم نكنند چيزى را ، او تمام كند از براى ايشان « 1 » .
تمام شد حديث شريف .
و تو مىدانى يقيناً كه در عصر ائمّهء گذشته عليهم السلام به طور ظاهر ، شهر به شهر و ديار به ديار نمىگشتند كه هر جا مؤمنان زياد كردهاند ، ايشان را كم كنند و اگر كم كردهاند ، ايشان زياد كنند و بسا آنكه سالهاى دراز در حبس ظالمين بودند ، چنان كه حضرت موسى كاظم عليه السلام هفت سال و به روايتى سيزده سال در حبس بودند و شيعيان ايشان خبر نداشتند كه ايشان در كجا محبوسند .
و در حديثى كه ذكر شد فرمودند كه : « وجود امام در روى زمين از براى اين است كه اگر مؤمنان زياد كنند چيزى را ، او كم كند و اگر كم كردند ، او تمام كند » ، پس معلوم شد كه تصرّف ايشان در عالم غيب است و قلوب شيعيان ايشان در دست ايشان است و هدايت مىكنند آنها را و بازمىدارند از هر زياده و نقصانى ، چنان كه قلوب اولياى شيطان در دست اوست و آنها را گمراه مىكند و دليل بر اينكه ايشان مىدمند در دلهاى شيعيان خود هدايت را ، چنان كه وسواس خنّاس در سينهء مريدهاى خود وسوسه مىكند ، در طرف مقابل حديثى است كه مىفرمايد : مامِن عبد أحبّنا ، و زاد في حبّنا ، و سئل عن مسألة إلّاو نقلنا في روحه جواباً لتلك المسألة « 2 » يعنى : نيست بندهاى كه دوست دارد ما را و زياد كند در دوستى ما و سؤال شود از مسأله ، مگر آنكه ما مىدهيم در دل او جوابى از براى آن مسأله و باز فرمود : إنّ لنا مع كُلّ وليّ اذناً سامعة و لساناً ناطقاً « 3 » ؛
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 178 ، ح 2 ؛ الغيبة نعمانى ، ص 138 ، ح 3 ؛ علل الشرايع ، ج 1 ، ص 199 ، ح 23 ؛ و ص 200 ، ح 29 ؛ بصائر الدرجات ، ص 331 ، ح 2 ؛ و ص 486 ، ح 23 .
( 2 ) . اين حديث را در مصدرى نيافتيم .
( 3 ) . مشارق أنوار اليقين ، ص 214 ؛ بحارالأنوار ، ج 47 ، ص 95 ، ح 108 .