بهصورتى كه مقتضى آن بود و تقاضاى آن مىنمود و بهپاى استعداد راه طلب آن مىپيمود به همان صورت خود خلق شد و اين معنى اگر چه خلاف ظاهر است لكن به ظاهر تنها دست دادن و پا از آن بهدر نگذاشتن خود را از بسيارى حقايق محروم داشتن است ، چنان كه به بواطن چسبيدن و از ظواهر دست برداشتن الحاد است .
و صاحب دين آن است كه هر دو را به سمع و يقين بشنود و هر دو را اذعان نمايد بهشرط آنكه هر دو بهنص صريح يا به اثر صحيح باشند و اين معنى هر چند بهنصّ صريح نيست ، لكن به اثر صحيح است ، چنان كه در فصل پنجم خواهى فهميد بر خلاف آن معنى كه از آن رومى و جامى نقل شد .
ديگر گاهى استدلال مىشود بر جبر صوفيّه به آنچه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : إنّه كان يصلّى في بعض الأيّام ، و خرّ مغشيّا عليه في أثناء الصلاة ، فسئل بعدها عن سبب غشّه ، فقال : « ما زلتُ اردّد هذه الآية - يعنى
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
- حتّى سمعتُ من قائلها » . « 1 »
و مرحوم شيخ بهاء الدين در مفتاح الفلاح بعد از نقل اين روايت گويد :
قيل : إنّ لسان جعفر الصادق عليه السلام كان في ذلك الوقت كشجرة الطور عند قول : أنّي أنا اللَّه ، و ما أحسن قول الشيخ الشبسترى :
روا باشد أنا الحقّ از درختى * چرا نبود روا از نيك بختى « 2 »
بدانكه فرق است ميانهء
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
« 3 » گفتن خدا در نيكبخت و ميانهء أنا الحقّ گفتن خدا در نيك بخت ؛ چه اوّل از زبان نيك بخت است و دوم از زبان خدا و پيشتر دانستى كه در مرتبهء نيك بختى خدا در نيك بخت از زبان نيك بخت سخن گويد نه از زبان خود ، پس قياس نيك بخت به درخت در كلام شبسترى و قياس أنا الحق به
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »
در كلام قيل كه شيخ بهاء الدين نقل كرد هر دو باطل است .
بدانكه اين بزرگوار از اين قبيل گفتار تصوّف آثار بسيار دارد ، چنان كه در مجلّد اسرار اشرار نقل شد .
هامش
( 1 ) . مفتاح الفلاح ، ص 372 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . فاتحه ( 1 ) : 5 .