ارادهء قديمه ، علّت بودن عيبى ندارد ؛ چون عين ذات است ، به خلاف حادثه .
پس حاصل مراد او اين است كه : خدا منزّه است از اينكه ارادهء حادثهء مخلوقهء مستقلّه داشته باشد كه به آن خلق كند اشيا را و محتاج به آن باشد ، نه اينكه احداث و ايجاد را اراده نمىتوان گفت ، تا انكار اخبار كرده باشد و شايد مرادِ باحث از اخبارى كه دلالت مىكند بر مخلوقيّت اراده ، احاديثى باشد كه مشتمل است بر اينكه مراتب تقدير اشيا مختلف است و از براى وجود اشيا ، اسباب چند هست كه هر يك از آنها نقش است بر الواحى كه در آسمانها است ، از آن جمله روايتى است كه كلينى روايت كرده است عن عليّ بن إبراهيم الهاشمي ، قال :
سمعت أبا الحسن موسى بن جعفر عليه السلام يقول : « لا يكون شيء إلّاما شاء اللَّه و أراده و قدّر و قضى » قلتُ : ما معنى شاء ؟ قال : « ابتداءُ الفعل » . قلت : ما معنى قدّر ؟ قال :
« تقدير الشيء من طُوله و عرضه » . قلتُ : ما معنى قضى ؟ قال : « إذا قضى أمضاه » .
و از كتاب محاسن برقى نيز همين حديث نقل شده به سند صحيح از يونس ، عن أبي الحسن الرضا عليه السلام ، قال :
قلت : لا يكون إلّاما شاء اللَّه و أراد و قضى ؟ فقالَ : « لا يكونُ إلّاما شاء اللَّه و أراد و قدّر و قضى » ، قلتُ : فما معنى شاء ؟ قال : « ابتداءُ الفعل » . قلتُ : فما معنى أراد ؟
قال : « الثبوتُ عليه » . قلتُ : فما معنى قدّر ؟ قال : « تقديرُ الشيء » « 1 » .
و بعد از آن تا آخر آنچه در حديث سابق مذكور شد .
و دور نيست كه حكايت اراده از الكافي سقط شده باشد و بعضى علما در تفسير آن گفتهاند : معنى « ابتداءُ الفعل » اوّل كتابت در لوح است ، يا اوّل چيزى كه حاصل مىشود از جانب فاعل و صادر مىشود از امورى كه مؤدّى مىشود به حصول معلول و بنابراين ، آنچه در روايت محاسن است ، اراده تأكّد مشيّت است و در حقّ خداى تعالى عبارت است از نوشتن در الواح و سبب سازى اسباب وجود شىء ؛ و « تقديرُ
هامش
( 1 ) . المحاسن ، ج 1 ، ص 244 ، ح 237 .