غريبه گزارش كردهاند .
او در سالهاى پايانى عمر خود مطالبى گفت و نوشت ، كه در مراكز علمى شيعه و سپس در ميان مردم ، قيل و قال و بلوا به راه انداخت . اين قضايا در قزوين به اوج خود رسيد . در چند جلسه ، ملا آقا حَكمى ، ملا يوسف حَكمى و برخى ديگر از دانشمندان قزوين ، به رهبرى شهيد ملامحمّد تقى برغانى و همچنين ملامحمّد صالح برغانى با احسايى مناظره كردند ، ولى در نهايت ، اختلاف بالا گرفت و منجر به انكار شيخ احسايى ، از سوى شهيد ثالث شد .
ظاهراً شمارى از علماى بزرگ عتبات هم ، مطالب تندى عليه او صادر كردند .
البته افرادى چون حاج محمّد ابراهيم كلباسى - عالم بزرگ اصفهان - ، از اين برخوردها رضايت نداشتند و به تجليل از احسايى ادامه دادند . « 1 »
به طور خلاصه مىتوان گفت شيخ ، علوم و حقايق را به تمامى نزد پيامبر و امام مىداند و از ديدگاه او حكمت ، با باطن شريعت و ظاهر آن سازگار است .
او ضمن آنكه موضِع اهل ظاهر را ، در اكتفا به ظاهر شريعت نمىپذيرد ، مسلك متصوفه را نيز در پرداختن به صِرف باطن ، مردود مىداند . در آثار او معارضهء سخت با ابن عربى آمده است و در مقدمه شرح عرشيه به صدر المتألهين نيز به جهت گرايش به ابن عربى مىتازد و همين ايراد را به فيض كاشانى هم گرفته است .
مهمترين و جنجالىترين حرف احسايى در مورد معادِ جسمانى است . او در فهم معاد ، معتقد به جسمِ دومى براى انسان مىشود كه « هور قليايى » ناميده و معتقد است آن جسد ، فناپذير نيست و همان جسدى است كه برانگيخته مىشود .
قول به جسدِ هورقليايى در تفكر شيخيه ، مبناى تبيين مسأله معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و غيبت امام زمان عليه السلام قرار گرفت .
از مهمترين آثارى كه تفكرات شيخ را منعكس مىكند علاوه بر شرح عرشيه و شرح
هامش
( 1 ) . ن . ك . قصص العلما ؛ روضات الجنات و الكرام البرره ، ذيل شرح حال احسايى .