انصاف بىشائبه لجاج و اعتساف براى اين افعال متقنهء محكمه مدبّرى كه به اراده و مشيت خود كرده باشد اين افعال را بر وفق علم و حكمت و به مقتضاى دانش و مصلحت .
و صاحب الوافي استفهام را انكارى گرفته و مدبّر را بر مدبّر از ناس حمل كرده ، و اين از سوق عبارت دور است و حاصل اين تنبيه اين است كه حضرت امام عليه السلام آگاه گردانيد عبداللَّه را از ملاحظه اتقان و احكامى كه در اين مخلوق محسوس جزئى خاص بود ، بر ملاحظه انتظام احوال ارضين و سماوات و آنچه در ما بين آنهاست از محسوسات كه شمار شمهاى از حكم و مصالح لا تعدّ و لا تحصى آن نمىتواند نمود تمام افهام اذكياء و دريافت عقلا . پس اين امور بىصانع حكيم و بدون مدبّر عليم چون مىتواند بود .
و بنابر اين كه ملاحده به موجود غير محسوس قائل نيستند و فهم كند ناقص ايشان از درجات محسوسات و مدركات حواس تجاوز نمىكند و برتر نمىرود ، امام دانا و مرشد اعجاز نمابر اين مطلب اعلى از مقدّمات كليّه عقليّه استدلال نفرموده و از ملاحظه احوال جزئيات محسوسه متعلّم متحيّر را ارشاد نمود .
قال : فأطرق مليّاً .
گفت راوى كه پس عبداللَّه انداخت چشم خود را بر زمين زمانى دراز و مشغول تأمّل و رجوع به وجدان و مشاورت با نفس خود بود ، تا آن كه گرفت عنايت يزدانى و مرحمت ربانى دست او را و بر آمد از پستترين وهدهء « 1 » ضلالت و غوايت به درجهء بلند حقشناسى و هدايت .
ثمّ قال : أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شريك له ، و أنّ محمّداً عبده و رسوله ، و أنّك إمام و حجّة من اللَّه على خلقه ، و أنا تائب ممّا كنت فيه .
پس گفت عبداللَّه بعد از تأمّل تام و حصول يقين دور از تشكيك اوهام به بركت
هامش
( 1 ) . گودال .