شدند در كلام مصنّف كه : « قَدْ فَهِمْتُ يَا أَخِي مَا شَكَوْتَ مِن اصْطِلَاحِ أَهْلِ دَهْرِنَا عَلَى الْجَهَالَةَ » .
إذْ براى تعليلِ تقديمِ « كِتَابُ الْعَقْلِ » بر ساير كتب است .
ذكر لفظ كَانَ اشارت است به اين كه ابتداى خَلقِ مكلّفين و تكليف ، براى عقل بوده ، موافق احتمالى در آيتِ سورهء ذاريات كه :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ * وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » و آن ، اين است كه ضمير « يَعْبُدون » راجع به « مؤمنين » باشد كه عاقلاناند .
القُطْبَ ، منصوب و خبر كَانَ است ، يا مرفوع و خبر هُوَ است . و قُطْب در اصل به معنى ميخ آسياب است و اين جا ، عبارت است از مناط انتظام چيزى .
الْمَدَار ( به فتح ميمِ ، مصدر ميمىِ باب « نَصَرَ » ) : انتظام كارى ؛ و مراد اين جا ، انتظام خَلق مكلّفين و تكليف ايشان است .
و در اين كلام ، تشبيه عقل است به ميخ آسيا و تشبيه تكليف است به آسيا و تشبيه انتظامِ تكليف است به گردش آسيا .
يُحْتَجّ ( به حاء بىنقطه و تشديد جيم ) : به صيغهء مضارع غايب مجهولِ باب افتعال است . الاحْتِجَاج : ايراد حجّت بر خصم ؛ و مراد اين جا ، ايراد حجّت بر اهل جهل است و اشارت است به اين كه اگر در ميان مكلّفين ، اهل عقل نمىبودند ، اصلًا حجّت بر اهل جهل ، تمام نمىشد .
لام در لَهُ الثَوَاب تعليليّه است . « عَلى » در عَلَيْهِ الْعِقَاب بنائيّه است . و اين ، مبنى بر نوعى از مَجاز است ، نظير آنچه مىآيد در حديث اوّلِ باب اوّل « كِتَابُ الْعَقْل » كه :
« وَإيّاك اعَاقِبُ و إِيَّاكَ اثِيبُ » و بيان مىشود .
يعنى : و اوّل آنچه ابتدا مىكنم به آن و گشاد مىدهم به آن ، اين كتاب كافى خود را « كِتَابُ الْعَقْل » است كه بيان فضيلتهاى علم دين ، و برداشته شدنِ « 2 » پايهء اهل آن علم و
هامش
( 1 ) . ذاريات ( 51 ) : 55 و 56 .
( 2 ) . برداشته شدن : بلند شدن و رفعت پيدا كردن .