به عين آمده و وجود خارجى يافتيم .
كاملًا روشن است كه هر چيزى كه مورد خطاب خدا واقع مىشود و فرمان « كُن » را از خالق هستى دريافت مىكند ، نمىتواند معدوم محض باشد ، زيرا معدوم محض قابل خطاب نيست پس ما گرچه در خارج نبوديم ولى در علم حق بوديم .
از طرفى ، آن وجود علمى ما به دليل تجرّد ، همواره با علم همراه بوده است . بنابراين ثابت مىشود كه ما پيش از وجود خارجى و آمدن به اين دنيا ، وجود علمى داشتيم و اين وجود علمى وجود مجرّد است و هر مجرّدى نسبت به خود ، عالم است . پس ما پيش از اين ، به شيئيت علمى ولا شيئيت عينى خود علم داشتهايم ، يعنى در مقام علمى و تجرّد مىدانستيم كه هستيم ، ولى اين هست ما ، عينى و خارجى نيست ؛ از اين جهت خدا مىفرمايد :
« أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً »
« 1 » .
آيا انسان به ياد نمىآورد [ و توجه ندارد ] كه ما او را پيش از اين در حالى كه چيزى نبود ، آفريديم .
اين نهيب به ياد آوردن ، از آن روست كه ما مىدانستيم ولى دچار غفلت و فراموشى شدهايم ، يا اينكه خود را به غفلت و فراموشى زدهايم ، زيرا اگر دقت كنيم و به تأمل و انديشه بنشينيم به ياد مىآوريم كه چيزى نبوديم سپس چيزى شديم ولى چيز قابل ذكر و اشاره نبوديم ، آنگاه آفريده شديم و چيز قابل ذكر گشتيم .
پس عبارت « آيا انسان به ياد نمىآورد » نشان مىدهد كه انسان علم
هامش
( 1 ) - مريم ( 19 ) : 67 .