« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
« 1 » .
و فرمان ما جز فرمان واحدى نيست كه مانند يك چشم بر هم زدن است .
قرآن مجيد دربارهء مرحلهء « ليس تامّه » و چيزى نبودن مىفرمايد :
« أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً »
« 2 » .
آيا انسان به ياد نمىآورد [ و توجه ندارد ] كه ما او را پيش از اين در حالى كه چيزى نبود ، آفريديم .
و دربارهء چيز شدن انسان غير مذكور مىفرمايد :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »
« 3 » .
آيا بر انسان زمانى از روزگار گذشت كه چيزى در خور ذكر نبود ؟
اين همان مرحلهء عين ثابت است كه چيزى هست ، ولى قابل ذكر نيست .
3 - از اين آيهء شريفه مرحلهء سوم نيز فهميده مىشود و آن اينكه انسان چيزى قابل ذكر مىشود و اين مرحله همان زمان وجود خلقى است كه به شمس وجود محمّدى و جلوهء نورى او ، وجود خلقى در مراتب و مراحل خلق پيدا مىكند و لايق ذكر و اشاره مىشود .
وجود علمى انسان قبل از وجود خارجى
همه ، پيش از وجود خارجى و عينى در علم خدا بوده و به صورت وجود علمى ، معلوم حق تعالى بوديم و در پى ارادهء او و فرمان « كُن » از علم
هامش
( 1 ) - قمر ( 54 ) : 50 .
( 2 ) - مريم ( 19 ) : 67 .
( 3 ) - انسان ( 76 ) : 1 .