اللّه را با حق و به حق به پايان مىرساند و پس از آنكه صبغة اللّه شد ، به جايى مىرسد كه چون حق به اذن حق به « كُن » وجودى ايجاد مىكند ، پس در مقام « اذن اللّهى » ذات او مَرضِى و راضِى خدا مىگردد و عين اللّه و اذن اللّه و يد اللّه و جنب اللّه مىشود ، بنابراين در تصرّف در همهء امور تكوينى و تشريعى مأذون از سوى او گشته ، قلبش عرش اللّه مىشود و خدا را بر آن استوار مىيابد .
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 1 » .
[ خداى ] رحمان بر تخت فرمانروايى و تدبير امور آفرينش چيره و مسلّط است .
شايستگان خليفة اللّهى
در حديث قدسى آمده :
لا يَسَعُنى أرْضى وَلا سَمائى ، وَلكِنْ يَسَعُنى قَلْبُ عَبْدى المُؤمِنِ « 2 »
. زمين و آسمانم گنجايش مرا ندارد ولى دل بندهء مؤمنم گنجايش مرا دارد .
اين گنجايش قلب مؤمن است كه مىتواند خلافت همهء اسماى حسناى الهى را بر عهده گيرد و خدا به واسطهء اين خليفه و از عرش خود ( قلب مؤمن ) بر كائنات حكومت كند .
هامش
( 1 ) - طه ( 20 ) : 5 .
( 2 ) - عوالى اللئالى : 4 / 7 ، حديث 7 ؛ محجة البيضاء : 5 / 26 ، كتاب شرح عجائب القلب ( با كمى اختلاف ) .