صادِقِينَ * قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ »
« 1 » .
. . . سپس [ هويّت و حقايق ذات موجودات را ] به فرشتگان ارائه كرد و گفت : مرا از نامهاى ايشان خبر دهيد ، اگر [ در ادعاى سزاوار بودنتان به جانشينى ] راستگوييد . * گفتند : تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، ما را دانشى جز آنچه خودت به ما آموختهاى نيست ، يقيناً تويى كه بسيار دانا و حكيمى . * [ خداوند ] فرمود : اى آدم ! فرشتگان را از نامهاى آنان خبر ده . پس هنگامى كه نامهايشان را به فرشتگان خبر داد [ خدا ] فرمود : آيا به شما نگفتم كه من يقيناً نهانِ آسمانها و زمين را مىدانم و به آنچه شما آشكار مىكنيد و به آنچه پنهان مىداريد ، دانايم ؟
خليفة اللّه ، از نظر معرفتى و وجودى و درك اسماى حسناى الهى به طور عينى و شهودى در هستهء مركزى هستى و در بالاترين حالت امكان قرار دارد و از نظر عدل و عدالت بايد در مركزيت آن قرار گيرد تا بتواند به فرشتگان تعليم علم دهد و آنان را در امورشان اداره كند و به كارهاى مخصوصشان وادار نمايد .
به عبارت ديگر ، خليفة اللّه بايد در كمال معرفتى و وجودى و از نظر عصمت و عدالت در مقام برتر باشد تا بتواند ميان اسماى عينىِ حسناى الهى و ديگر موجودات و هويّات هستى حكومت و داورى كند .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) : 31 - 33 .