رحمت بر اباذر باد ، امّا من مىگويم كه هر كه كار خويش با خدا گذارد ، هرگز تمنّا نكند جز آنچه را كه خدا از براى او اختيار فرموده است « 1 » .
593 - احسنت يا غلام
آوردهاند كه :
شاگردى از استاد خود پرسيد كه بنده مىداند كه حضرت حق از وى راضى است يا نمىداند ؟ استاد فرمود كه نمىداند ، چون رضاى حق امر غيبى است ، شاگرد گفت كه بنده رضاى حق در خود مىداند ، استاد گفت : چگونه مىداند ؟ شاگرد گفت : هرگاه كه بنده خود را از حق راضى مىيابد ، بايد بداند كه حق از او راضى است ، استاد فرمود كه احسنت يا غلام « 2 » .
594 - داستانى عجيب از صبر براى خدا
از يكى از بزرگان دين نقل شده كه :
از گورستانى مىگذشتم ، زنى را ديدم ميان چند قبر نشسته و اشعارى مىخواند بدين مضمون :
صبر كردم در حالى كه عاقبت صبر را مىدانم عالى است ، آيا بىتابى بر من سزاوار است كه من بىتابى كنم ؟
صبر كردم بر امرى كه اگر قسمتى از آن به كوههاى شرورى وارد مىشد متزلزل مىگرديد . اشك به چشمانم وارد شد ، سپس آن اشكها را به ديدگان خود بر گرداندم و اكنون در قلب گريانم .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 12 / 292 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 12 / 293 .