پس صورت بالاى سر از ساير صورتها مىپرسد شما كيستيد ؟ صورت دست راست مىگويد : نمازم ، دست چپ مىگويد : زكاتم ، صورت جلوى رو مىگويد : روزهام ، صورت پشت سر مىگويد : حجّ و عمرهام ، صورت پايين پا مىگويد : نيكى و خوبىام ، پس همه از صورت بالاى سر مىپرسند تو كيستى كه از ما خوشروتر و خوشبوترى ؟
مىگويد : من عشق و محبّت و دوستى و ولايت آل محمّدم « 1 » .
579 - بقعهاى از بهشت عدن
در « الكافى » از حبّهء عُرنى نقل شده :
با على عليه السلام از كوفه خارج شدم ناگاه ديدم حضرت شروع كرد با اشخاصى سخن گفتن .
امّا من كسى را نمىديدم ، به اندازهاى سرپا ايستادم كه خسته شدم ، از خستگى نشستم ، از نشستن هم خسته شدم ، برخاستم و عباى خود را روى زمين انداختم و عرضه داشتم :
مولاى من ! از طول قيام شما متأثّر شدم . براى رفع خستگى بنشينيد با كه سخن مىگوييد من كه كسى را نمىبينم فرمودند : اى حبّه ! اگر پرده از چشم تو برداشته مىشد مىديدى كه ارواح مؤمنان در اين سرزمين حلقه به حلقه گردهم نشستهاند و با هم سخن مىگويند و من با آنها مشغول خوشآمد مىباشم ، هيچ مؤمنى نيست كه در شرق و يا غرب زمين بميرد مگر آن كه به روح او گفته شود ملحق شو به وادى السلام زيرا اين زمين بقعهاى است از بهشت عدن « 2 » .
580 - داستانى عجيب از ملا مهدى نراقى در مسألهء برزخ
ملا مهدى نراقى - كه از اعاظم علما و فلاسفه و عرفاى شيعه است - مىگويد :
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 12 / 189 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 12 / 190 .