بگو : « اشْهَدُ انْ لاالهَ الّا اللّهُ وانّى رَسُولُ اللّه » . جوان به چهره پدرش كه يهودى متعصّبى بود نگريست و چيزى نگفت ، حضرت بار دوم او را صدا زد و شهادتين را به او تلقين كرد باز به پدرش نظر كرد و چيزى نگفت ، بار سوّم او را صدا زد باز از ترس پدر لب فرو بست ، حضرت فرمود : اگر ميل دارى بگو ورنه ساكت باش ، جوان كه زمينهء حقيقت خواهى در وى تجلّى داشت شهادتين را گفت و به عبارت ديگر از تمام گذشتهء خويش به حضرت محبوب بازگشت و سپس به كام مرگ افتاد ، حضرت به پدرش فرمود : به اين جوان دست مزن و كارى به او نداشته باش آن گاه به اصحابش فرمود : او را غسل داده و كفن كنيد و سپس نزد من آوريد تا بر وى نماز بگزارم ، آن گاه از منزل يهودى درآمد در حالى كه مىفرمود :
خداى را سپاس گزارم كه به وسيلهء من بندهاى از بندگانش را از آتش نجات داد « 1 » .
570 - قطعهاى بسيار آموزنده
عارفى بيدار دل و عاشقى سوخته پياده به سوى بيت اللّه در حركت بود ، شتر سوارى عرب كه دل به دنيا و مال و منال آن داشت به او گفت : كجا ؟ جواب داد بيت اللّه ، گفت :
پياده و بىتوشه ؟ گفت نه ، هرگاه مصيبتى به من رسيد بر مركب صبر مىنشينم و چون نعمتى بر من آيد بر مركب شكر قرار مىگيرم و هرگاه قضاى الهى رسد ، بر مركب رضا برآيم و چون هوا و هوسى در نفس پديد آيد ، مىدانم كه باقى مانده كمتر از گذشته است و دنبال هوا و هوس رفتن صرف ندارد و معاملهء خسارتبارى است . شتر سوار گفت : اى بيناى راه و سالك آگاه ! تو سوارى و من پياده ! « 2 »
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 12 / 69 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 12 / 87 .