وسيله ، با پاى پياده به تهران حركت كردم .
در سرازيرى راه تهران به شخص محترمى كه آثار بزرگى از ناصيت او پيدا بود برخوردم با اسم مرا صدا كرد و آدرس شما و مدرسه شما را به من داد ، من اكثر روزها او را مىبينم و با او هم غذا مىشوم ، مسئله كتاب منطق و جايش را او به من گفت ، ميرزاى كرمانشاهى كه از گفتههاى او متعجب شده بود و آثار الهى مبارزه با نفس و ترك هوا را در آن طلبه مىديد ، دريافت كه اين شخص با وجود مقدس امام عصر عليه السلام روبرو شده در حالى كه آن جناب را نشناخته ، ميرزا به او فرمود : ممكن است از دوست خود اجازه بگيرى تا لحظهاى به شرف ملاقات او نايل گردم ، طلبه شاهرودى گفت : اين كار مشكلى نيست ، من او را مىبينم و زمينهء ملاقات تو را با وى فراهم مىكنم .
چون روز ديگر شد طلبه شاهرودى گفت : دوست من به تو سلام رساند و گفت : شما مشغول تدريس باش !
به او گفتم : اگر او را ديدى اجازه بگير من از دور جمال مباركش را زيارت كنم ، گفت :
مانعى ندارد . رفت كه اجازه بگيرد ، ديگر باز نگشت و مرا در حسرت ديدارش خونجگر كرد ! ! « 1 »
373 - سيد الحكما آقا ميرزا ابو الحسن جلوه
سيد جلوه از اعاظم حكما و اساتيد حكمت و معقول در عصر قاجاريه بود .
سيد به عزم رفتن سبزوار جهت استفاده از حاجى از اصفهان خارج شد ، ولى در تهران عزم سفرش به قصد اقامت تبديل شد و ساكن مدرسهء دارالشفا گشت .
مدت چهل و يكسال در آن مدرسه به تدريس و تربيت شاگردان مستعد پرداخت و تا
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 137 .