تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
جمع دوستان به تارزنى اشتغال مىورزيد . شنيده بود در اصفهان در اين زمينه استاد بسيار ماهرى هست ، براى فروش اجناس ايلاتى و اصلاح تارش كه خراب شده بود و تكميل تحصيل موسيقى به اصفهان روى آورد . در بازار اصفهان گذرش به مدرسه صدر افتاد ، از حال و هواى آن‌جا خوشش آمد ، صبح و عصر براى تفنّن به آنجا مىرفت . روزى به وقت رفتن به مدرسه صدر از كنار مغازه‌اى در جنب مدرسه مىگذرد ، ژنده‌پوش درويشى كه صاحب نفس بود او را صدا مىزند ، فرزند خان وارد مغازه مىگردد ، ژنده‌پوش از وطن و حرفت و نسب او جويا مىشود . جهانگير ، شرح حال خود و علاقه‌اش را به تكميل تحصيل موسيقى و به خصوص تار با او در ميان مىگذارد ، چون گفتارش به پايان مىرسد ، درويش در او خيره مىشود و مىگويد : گرفتم در اين فن ، فارابى وقت شدى ، ولى بدان كه مطربى بيش ، از كار در نخواهى آمد ! جهانگير خان فرياد زد : مرا از خواب غفلت بيدار كردى ، هان بگو اكنون چه بايد كرد كه خير دنيا و آخرت من در آن باشد ؟ درويش الهى در پاسخش چنين گفت : اين گونه استنباط كرده‌ام كه تو را فضاى اين مدرسه پسند افتاده ، در همين جا حجره گرفته به تحصيل علوم الهى مشغول باش ! جهانگير خان مىگويد : از همت نَفَس آن ژنده پوش و يمن راهنماييش بدين مقام رسيدم . جهانگير خان در تحصيل علوم الهى به مقامات ارجمندى رسيد ، شاگردان زيادى از محضر پر فيضش به درجات عالى فقهى و اخلاقى و عملى رسيدند . يكى از شاگردان او مرحوم آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى طباطبايى است
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 392 | شيخ حسين انصاريان