او مالك اشتر است .
سرانجام طرماح جواب نامه را گرفت و پولها را برداشت و به جانب كوفه شتافت ، بعد از رفتن او معاويه به اطرافيان خود گفت : اگر من آنچه را دارم به شما بدهم يك دهم خدمتى را كه اين عرب بيابانى به على نمود نخواهيد كرد .
عمروعاص گفت : آرى ، اگر آن فضيلت و نسبتى كه على با پيغمبر دارد تو هم مىداشتى ما به مراتب بيش از اين عرب براى تو فداكارى مىنموديم .
معاويه گفت : خداوند دهن تو را بشكند و لبهايت را پاره كند ، به خدا قسم اين حرف تو براى من گرانتر از سخنان آن عرب است و از شنيدن آن دنيا بر من تنگ شد « 1 » .
367 - آخوند ملا ابراهيم نجم آبادى چهرهاى درخشان در مبارزه با هواى نفس
حضرت آخوند ، از نجم آباد بدون اين كه كسى او را بشناسد به تهران آمده و از طلبهاى ساكن در يكى از حجرههاى مدرسه مىپرسد : هم حجره مىخواهى ؟
آن مرد كه ظاهرى بىپيرايه و افتادهوار مىديد ، گمان آن كه با فردى از بزرگان علما روبروست نبرده ، گفت : اگر كسى باشد كه به خدمت حجره مدد نموده ، سبب آلودگى و فراغت من گردد خواهم ساخت ! آخوند به فروتنى و خاموشى مثل يك نفر خادم به كار پرداخت و دو هم حجره با يك ديگر روز و شب مىگذاشتند به حدى كه تازه وارد از حد دانش و مايهء مصاحب خود آگاه و ديگرى بىخبر بود .
تا آن كه شبى صاحب حجره در مطالعهء كتابى از معقول كه به درس مىخواند دير وقت فرو ماند و حضرت آخوند را روشنى چراغ مانع خواب آمده خسته ساخت ، پس سر برآورد و فرمود : شما را چيست كه امشب از مطالعه بس نمىكنيد و نمىخوابيد !
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 9 / 101 .