تعجب كردم ، گفتم : آيا مثل شما گرفتار بوديد ؟ فرمود : آرى ، حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند از منطلبى داشت و مطالبه مىكرد به آن خاطر حالم بد بود .
از ترس بيدار شدم و به برادرم كه وصى پدر بود صورت خواب را نوشتم و سفارش كردم تحقيق كند چنين شخصى از پدرم طلب داشته يا نه . در جواب نوشت : دفترها را تفتيش كردم ، اسم حاج رضا جزء طلبكاران نبود .
دوباره نوشتم آن شخص را پيدا كن و از خودش سؤال نما آيا از پدرمطلبى داشته ؟ در جواب نوشت : او را يافتم و از او پرسيدم ، گفت : آرى ، مبلغ هيجده تومان از پدر شما طلب داشتم و جز خداوند كسى را بر آن اطلاع نبود ، پس از فوت آن مرحوم از شما سؤال كردم نام من جزء طلبكاران هست ؟ شما گفتيد : نه ، من هم سندى براى اثبات نداشتم از اين كه چرا نام مرا در دفتر ننوشته دلتنگ شدم .
خواستم هيجده تومان را به او بدهم قبول نكرد ، گفت : پدر شما را از بدهىاى كه به من داشت حلال كردم « 1 » .
296 - دوستى ناپايدار
تاريخ آل برمك را بخوانيد تا بر شما معلوم شود كه دوستىهايى كه بر اساس مسائل الهى پايدار نيست چه اندازه سست و بىپايه است ، آل برمك هارون و حكومت او را براى خويش قوىترين تكيهگاه مىدانستند ، ولى شمشير تيز هارون در چند شبانه روز به عمر آنان بىرحمانه خاتمه داد كه گويى چنين خاندانى اصلًا وجود خارجى نداشتند .
قائم مقام فراهانى آن مرد سياست و كياست ، براى به سلطنت رساندن محمد شاه قاجار به اندازهء يك عمر خون دل خورد ، ولى پس از اين كه محمد شاه بر تخت سلطنت
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 31 .