آن مرد به حضرت عرضه داشت : تكليف من چيست ؟ آيا براى من راه نجاتى هست ؟
حضرت فرمود : اگر تو را راهنمايى كنم به راهنمايى من توجه مىكنى ؟
گفت : آرى .
حضرت فرمود : از آنچه با تكيه بر بنىاميه جمع كردهاى خود را آزاد كن ، هر كس را مىشناسى ، مالى از او پيش تست آن را به او برگردان و هر كه را نمىشناسى از جانب او در راه خدا صدقه بده ، اگر اين چنين برنامهاى كه گفتم انجام دهى بهشت را براى تو ضامن مىشوم .
على بن ابى حمزه مىگويد : آن جوانمرد با ما به كوفه برگشت و چيزى در دست خود بفرمان حضرت صادق عليه السلام باقى نگذاشت ، حتى لباس بدن خود را هم از خود دور كرد .
من چيزى به او دادم و لباسى براى او خريدم و برايش خرجى فرستادم ، چيزى بر او نگذشت كه مريض شد ، از او عيادت كرديم ، پس از آن روزى به سراغش آمدم كه در حالت نزع بود ، چشمش را گشود و گفت : اى على بن حمزه ! به خدا قسم امام صادق به عهدش وفا كرد ، آن گاه از دنيا رفت ، تا دفن او متولى امرش شديم ، پس از مدتى به محضر امام صادق عليه السلام شتافتم ، به من نظر كرد و فرمود : واللّه نسبت به دوستت به عهدم وفا كردم .
عرضه داشتم : فدايت درست مىگويى ، به خدا قسم همين مسئله را وقت مرگش گفت .
اى كسانى كه ارادهء حج داريد ، هم چون اين جوانمرد ، خود را از حقوق معنوى و مالى مردم پاك كنيد كه پاك شدن از حق مالى مردم ثوابش بسيار عظيم و اجرش بسيار بزرگ است و نيز مقدمهاى براى قبولى حج است « 1 » .
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 7 / 27 .