گفتم : مادر را بگو ابو قدامهام ، زنى موقر بيرون آمد ، به محض ديدن به من گفت : براى تبريك يا تسليت آمدهاى ، گفتم : كدام يك را به محضر شما تقديم كنم ، گفت : اگر فرزندم زنده برگشته تسليت بگو و اگر شربت شيرين شهادت را از دست ساقى عالم نوشيده تبريك بگو ! !
با عرض تبريك خبر شهادت عزيزش را اعلام كردم ، مرا به داخل خانه دعوت كرد ، اطاقى را نشان داد كه از وسايل خالى بود ، زنجيرى كنار اطاق افتاده بود ، در حالى اشك مىريخت گفت : اين اطاق فرزند من است ، پدر او در جبهه شهيد شد ، پس از شهادت پدر هر شب به اين اطاق آمده ، زنجير به گردن مىانداخت و پس از فصلى عبادت و گريه از خداى خودش طلب شهادت در عرصهء پيكار مىكرد و اكنون به آرزويش رسيد ! « 1 »
278 - به طرف من توجه كن
راوى به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد :
وقتى قادر به زيارت شما نباشم چه كنم ؟ فرمود : اگر نتوانستى بيايى روز جمعه غسل كن يا وضو بگير و بر بام خانه برو و دو ركعت نماز بخوان و به طرف من توجه كن كه هر كس مرا در حياتم زيارت كند ، پس در مماتم زيارت كرده و هر كس در مماتم مرا زيارت كند ، مانند اين است كه در حياتم زيارتم كرده است « 2 » .
279 - ارزش احياى فرهنگ اهل بيت
دوستانم را از جانب من سلام برسانيد ، من مىگويم خدا رحمت كند آن بندهاى كه با ديگرى بنشيند و در مسائل ما سخن بگويد كه سومى آنها ملكى است كه جهت آنان
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 6 / 312 .
( 2 ) - عرفان اسلامى : 6 / 397 .