فرمود : واى بر تو آيا مىدانى در حضور كه بودم ؟ همانا از عبد قبول نمىشود نمازى مگر آنچه توجه قلب به آن بوده . عرض كردم : پس ما هلاك شديم ؟ فرمود : هرگز همانا نقص عبادات را خداوند با نافلهها براى مؤمنان تمام مىكند « 1 » .
133 - انفسهم عفيفة
شنيدستم زنى صاحب جمالى * فقيرى بىنوا در قحط سالى
به دامان كودكانى داشت مضطر * كه نانشان بود آب از ديدهء تر
ز بهرِ كودكان با فكر و تشويش * روان شد بر درِ همسايهء خويش
مگر همسايهاش آهنگرِ راد * ببخشد قوت و از غم گردد آزاد
كز آن دارا برآيد آرزويش * شود نانِ يتيمان آبرويش
قضا را چشم آن همسايه ناگاه * به هنگام حديث افتاد بر ماه
چه آهنگر به رخسارش نظر كرد * طمع بر حسنِ آن رشك قمر كرد
به جانش آتشِ شهوت برافروخت * كه اين آتش هزاران خانمان سوخت
دلش در دام زلف آن گل اندام * مسخر شد چو مرغ خسته در دام
شده شيرى شكار آهوى چشم * معاذ اللّه ز دست شهوت و خشم
بسا دل كز نگاهى رفته از دست * سپرلطف حق است از تير اين شست
نگاه ديده جانها داده بر باد * ز جور ديده دلها گشته ناشاد
غرض مرغ خرد صيد هوس گشت * عجب عنقاى جان صيد مگس گشت
دلش شد پاى بند آن پرى چهر * تعالى اللّه چه زنجيرى بود مهر
بداد از كف همه دين و دلش را * كه سوزد برق شهوت حاصلش را
هامش
( 1 ) - عرفان اسلامى : 3 / 74 .