مىگردد ، همچنين نفس ناطقه نسبت به روح .
40 - جسم انسانى هر قدر لطيفتر و كاملتر شود به همان نسبت مىتواند آينه و مظهر قواى عالى روحى گشته ، خود را از انوار حقايق و قواى خلّاقه عوالم عِلوى تغذيه كند .
41 - همين طور نفس ناطقه نيز مىتواند به وسيلهء تزكيه و تصفيهء خود لطيفتر و كاملتر گشته ، صعود به مدارج روح جامع يا عقل فعال يعنى عالم جبروت كرده ، حقايق و فيوضات او را دريافت نمايد و بدان وسيله به حظوظ روحانى برسد .
42 - در دل ذرات اجزاى جسم نسبت به نفس ناطقه و در دل اين يكى هم نسبت به روح جامع يا عقل فعال و در دل اين يكى هم نسبت به جسم و نفس ، همان آتش عشق و عشق فروزان است كه در دل ذرات جهان بزرگ پيدا و هويداست .
43 - جسم و نفس و روح انسانى هم مانند عقل كل و نفس كل و طبع كل از همديگر جدا نيستند و محدود به حدود امتدادى نمىباشند .
44 - روح جامع انسانى يا عقل فعال را به مناسبت تعلّق خود به عالم جبروت كه منطقهء معقولات مجرده است جوهر مجرد محض نامند .
45 - بدين قرار شباهت و مطابقت انسان كه جهان كوچك است با جهان بزرگ به خوبى آشكار و روشن مىگردد .
46 - پس انسان در عين حال يك موجود ناسوتى و ملكوتى و جبروتى و نمايندهء عقل كل و نفس كل و طبع و مظهر تجلّى ذات و صفات و افعال الوهيّت مىباشد .
آرى ، اين است دورنمايى از عظمت و شخصيّت انسان كه گروه كثيرى از آن بىخبرند و به خاطر بىخبرى و عدم اطلاعشان خود را در بند جسم و شكم و شهوت اسير كرده و سعادت دنيا و آخرت خود را به باد دادهاند و خبرداران هم بر اثر قرار گرفتن در مدار عبادت به ظهور شخصيّت الهى خود اقدام كرده و خود را به
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 417
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٤١٧