طراز پيرهن زركشم مبين چون شمع * كه سوزهاست نهانى درون پيرهنم
حقيقت عشق
در كتاب « عبهر العاشقين » آمده :
عشق ، تخم فعل قديم است در زمين دل ، به آب صفاى صفت بر لذّت اسرار آورده و عروق جانِ جان در شفافِ اصلى از صوافى صفت به وسايط فعل آب خورده ، اين شجر بيخ مِهر در گل آدم دارد و سر سوى آسمان قِدَم دارد ،
[ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ]
« 1 » هميشه بر دهد و در حركات انفاس عشّاق ثمرهاى الفت و محبّت و لذّت و حكمت دهد تا بدان بياسايند « 2 » .
گهى گريان ، گهى خندان ، گهى سوزان ، گهى سازان باشند ، گه جوهر طينت آدم را به آتش محبّت بسوزند ، گه با ترنّم نواى ازل بسازند ، گه در سكر ، گه در صحو ، گه در محو ، گهى در قبض ، گهى در بسط ، گهى در خوف ، گهى در رجا ، گهى در فراق ، گهى در وصال ؛ نه در فراقش منزلى ، نه در وصالش محلّى ، اين چنين عاشقى را حق در اين جهان ، به مدارج عشق انسانى به معراج عشق رحمانى برساند « 3 » .
جوهر اصلى كه كلّ دل است در گِل دل همرنگ خود كند و نجواى عشق برآرد ، بعد از تهذيب سلطان عشق در مسكن عشق خوش بنشيند ، عقل طبيعى را با نفس حيوانى از زمين دل به زندان طبيعت به بند مجاهدهء عشق برنهد و زمين
[ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ]
« 4 » در اين جهان التباس به نور تجلّى طور قدرت منوّر و مصفّا
هامش
( 1 ) - ريشهاش استوار و پا برجا و شاخهاش در آسمان است ؛ ابراهيم ( 14 ) : 24 .
( 2 ) - عبهر العاشقين : 63 .
( 3 ) - عبهر العاشقين : 76 .
( 4 ) - و زمين به نور پروردگارش روشن مىشود ؛ زمر ( 39 ) : 69 .