غلام عالم تركيب تا به كى باشى * طلسم را بشكن شاه عالم جان باش
به زير بار طبيبان شهر نتوان رفت * به درد خو كن و آسوده دل ز درمان باش
نظر به دامن گلچين نمىتوان كردن * به خار سر كن و فارغ ز سير بستان باش
نصيب خضر خدا كرد آب حيوان را * بگو سكندر ظلمت دويده حيران باش « 1 »
صبر در آيينهء عرفان
صبر بر سه نوع باشد :
اوّل : صبر عام و آن جنس نفس باشد بر سبيل تجلّد و اظهار ثبات در تحمّل ، تا ظاهر حال او به نزديك عاقلان و عموم مردمان مرضى باشد .
دوّم : صبر زهّاد و عبّاد و اهل تقوا و ارباب حلم از جهت توقع ثواب آخرت .
سيّم : صبر عارفان ، چه بعضى از ايشان التذاذ يابند به مكروه از جهت تصور آن كه معبود ايشان را به آن مكروه از ديگر بندگان خاص گردانيده و ملحوظ نظر او شدهاند .
و علامت صبر حبس نفس است و استحكام درس و مداومت بر طلب انس و محافظت بر طاعات و استقصاى در واجبات و صدق در معاملات و طول قيام در مجاهدات و اصلاح جنايات و ترك شكايات و فرو خوردن تلخىها و روى ترش ناكردن .
و صبر آن است كه فرق نكند ميان حال نعمت و محنت و سكون نفس در بلا و بلا را به همت توان كشيد .
بايد اگر بلاى كَونَين بر تو گمارند در آن آه نكنى و اگر محنت عالَمَين بر تو فرود
هامش
( 1 ) - فروغى بسطامى .