يقين است و اين صفت در قلبش فوق العادهتر است اثر و علامتش اين است كه حول و قوتى در برابر اراده و عظمت حضرت حق براى خود قايل نيست و در وظايف بندگى و انجام اوامر الهى پيوسته كوشا و مستقيم باشد و ظاهراً و باطناً عبادت حق بجا آورد و بود و نبود و زيادى و كمى و مدح و ذم و عزت و ذلّت در نظرش يكسان است ؛ زيرا اين همه حالات مختلف از يك سرچشمه سرازير و در جريان است .
كسى كه يقين او ضعيف و سست باشد ، پيوسته در تمام امور متوجه وسايل و اسباب شده و بدون توجه به مسببيّت مطلق حق به آن اسباب و وسايل توسّل و تمسّك پيدا مىكند و اين معنى را پيش خود جايز دانسته و صحيح تصور مىنمايد و خلاف اخلاص و توحيد به حساب نمىآورد و در تمام امور زندگى بدون دقّت و تكيه بر حق از رسوم و عادات مردم هر چند غلط باشد پيروى كرده و گفتار و اقوال ديگران را معتبر مىشمارد .
در امور مربوط به زندگى مادّى در حدّ خودكشى سعى نموده و در جمع دنيا و نگهدارى و امساك آن سخت اهتمام مىورزد .
او اظهار مىدارد كه مانع و معطى و دهنده و گيرندهاى جز حق نيست و به هيچ كس نمىرسد مگر آنچه مقرر شده و سعى و كوشش اثرى در تغيير مقدّرات و در زيادى قسمت ندارد ، اما باطن و قلبش مخالف اين گفتههاست . چنانچه در قرآن مىفرمايد :
با زبان اظهار مىكنند آنچه در قلوبشان نيست و خدا به آنچه پنهان مىدارند آگاه است .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٧٢